تبلیغات
made in germany - تله

تله

نویسنده :Ben jager
تاریخ:شنبه 27 تیر 1394-10:56 ب.ظ

 اتاق عمل 
دکتر فریاد زد مریض ایست قلبی کرد دستگاه شوک هر چه سریع تر 
بن( چهارتا چراغ بالاسرم بود چند نفر با ماسک و کلاه   اینا دیگه کین ؟؟؟ شوک بهم وارد میکنن با هر شوک یه چیزایی جلو چشام میاد خاطرات )
۳هفته قبل 
بن  از خواب بیدار شد لیوانشو برداشت و پر اب کرد قرص جوشان انداخت توش و  در حالی که مسیج هاشو چک میکرد میخورد زنگ در به صدا دراومد
بن همونطور که به سمت در میرفت گفت:  خیر باشه اول صبحی
در و باز کرد و با دیدن لیزا جا خورد 
بن :لیزا ؟؟؟
لیزا خودشو تو بغل بن انداخت :بن
بن که بخاطر  بغل کردن یهویی  لیزا یکم تعادل نداشت لیوان و گوشی رو گذاشت  روی میز  گذاشت و در و بست لیزا رو از بغلش بیرون کشید
بن :لیزا برای چی گریه میکنی ؟؟؟
لیزا اشکاشو پاک کرد و با دستمالی که بن بهش داد  بینیشو گرفت و گفت : بن بیچاره شدم توتوی دردسر افتادم 
بن : خب میشنوم 
لیزا من و همسرم ریچارد  داشتیم میرفتیم خونه که اخر شب متوجه حضور رییس اداره مواد مخدر شدیم اول توجه نکردیم ولی بعد متوجه شدیم
که بقیه افراد بالا دست سازمان به طور مخفیانه وارد شدن   بعد ریچارد رفت و من موندم تو اتاق تا بیاد اما خبری نشد 
بعد نیم ساعت رفتم ببینم چرا نمیاد دیدم به زور سواره ماشینش کردن من نتونستم برم جلو چون من حامله ام و کاری ازم بر نمیومد
 وقتی  تعقیبشون کردم رفتیم به یه محل ترخیص بار توی کانتینر با چندتا محافظ   زندانی شده بود 
بعدم که من  به هیچ کس اعتماد ندارم جز تو که اینارو میگم ربیس اداره قاچاق و مواد مخدرجیمز  داره با رییس اداره گمرک قاچاقی کالا وارده المان میکنن
 اونم از نوع مورفین به عنوان دارو که کسی شک نکنه
بن:لیزا نگران نباش من کمکت میکنم بالاخره ما تو سازمان جنایی باهم همکار بودیم  خب کوچولوت دختره یا پسر ؟؟
لیزا :هه معلوم نیست هنوز  فقط امیدوارم پدرش چیزیش نشه
بن ،:لیزا چون خبرنگاری امکانش هست که سراغ تو هم بیان  بهتره اینجا بمونی من میرم اداره و میام شب  
لیزا بلند شد و گفت بن امشب   قراره دور هم جمع بشن
بن نگران نباش  امشب باهم میریم کوچک ترین مدرک کافیه تا اونارو  از کار بر کنار کنه
 بن رفت پاسگاه و تمام مدت ذهنش درگیره  قراره امشب بود بالاخره با الیزا رفتن سازمان مواد مخدر 
بن و الیزا از در پشتی وارد شدن    
بن :باید  یه جوری ازشون فیلم بگیریم یا صداشونو ضبط کنیم 
الیزا: کولر
بن:چی کولر ؟؟گرمته؟؟
الیزا:نه دریچه کولر سقف 
بن: بابا بیخیال 

+++++++++++++++
بن:اه چقدر تنگه
لیزا : فکر کنم اولین کاری که میکنی   بعد از اینجا بری باشگاه ثبت نام کنی
بن:  وای نگو  میترسم  اگه اینجا لو نریم من این تو گیر کنم 
لیزا :هیس
بن :چی ؟؟
لیزا :هیس ببر صداتو
بن اروم:فکر کنم قبلا این اهنگو شنیدم
لیزا گوشیش در اورد و شروع کرد به فیلم گرفتن و بن هم ضبط صوت جیبیش رو در اورد   
جیمز :مهموله باید زود برسه
مورگن:  مهموله میرسه ولی فلشی که ریچارد برداشته کجاس ؟؟
جیمز :نباید  اطلاعات بار و  میریختیم تو فلش  اگه پیدا نشه فلش بیچاره ایم ریچارد زیر کتک هایی که خورد گفت   دست الماسه و خندید منظورشو نمیفهمم
مورگن:باید مواظب باشیم مخصوصا زنش  که..
جیمز هیس صدای چیه ؟؟
بن نفسش حبس کرد فکر کرد شاید دوباره گند زده جیمز بلند شد و...... 


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How does Achilles tendonitis occur?
دوشنبه 27 شهریور 1396 01:24 ق.ظ
Helpful information. Fortunate me I found your website accidentally, and I am stunned why this coincidence did not took place in advance!

I bookmarked it.
katinatollner.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 11:47 ب.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This piece of writing posted at this site is really
pleasant.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:04 ق.ظ
If some one needs expert view on the topic of blogging and site-building afterward i
recommend him/her to pay a visit this weblog, Keep up the good
job.
حنانه
یکشنبه 28 تیر 1394 02:36 ب.ظ
السا عالییییییییی بود. از شما هم ممنون اقای یگر.خخخخخ
اینا خاطرات بن هستن؟
پاسخ Ben jager : سلام ممنون نه یه تیکه از اخرش رو گفته بعد سه هفته قبل که چی شد ایست قلبی کرد
نرگس
یکشنبه 28 تیر 1394 01:40 ب.ظ
زودتر ادامه اش رو بزار
پاسخ Ben jager : چشم به السا میگم
زهره صابری
یکشنبه 28 تیر 1394 12:27 ب.ظ
سلام ممون بابت داستان زیباتون
پاسخ Ben jager : ممنون که وقت گذاشتین داستان السا جونه
کاترینا
یکشنبه 28 تیر 1394 01:18 ق.ظ
بههه بههه بسیار عالی شما با السا داستان های خوبی رو سر هم میکنیدا
پاسخ Ben jager : من فقط نظر میدم السا جون خودش وارده فقط انگیزه میخواد مرسی وقت گذاشتین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر