تبلیغات
made in germany - تله ۲

تله ۲

نویسنده :Ben jager
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-02:06 ب.ظ

 نفس بن تو سینه اش حبس شده بود جیمز بلند شد لیزا با ترس به بن خیره شد 
ولی بن و لیزا صدا رو میشنیدن جیمز   در رو باز کرد و افرادش رو دید  که  نگهبان ورودی ساختمان  رو  دستگیر کردن  و وارد اتاق شدن 
بن :من نمیبینم
لیزا: سیس
 وقتی جلوتر اومدن   دیدگاهشون بهتر شد.  و بهتر میدیدن  
-این یارو داشت زاغ سیاه مارو چوب میزد و همه حرفامون رو شنیده
جیمز دخلشو بیارین
بن:من باس یه کاری کنم
صدای گلوله
لیزا :فکر کنم دیر شده 
مورگن:   احمق سریع تر جمع کنین این بساطو باید بریم الان نگهبانای دیگه میان
با شنیدن زنگ خطر همه فرار کردن لیزا از طرف راست دریچه رفت. و بن گیر کرده بود لیزا که عقب عقب میرفت و متوجه بن شده بود جلو اومد و دست 
بن رو گرفت و گفت بن چی شده ؟
بن دیدی گفتم لو نریم گیر میکنم سریع از دریچه برو بیرون هر اتفاقی افتاد هیچ کاری نمیکنی جز اینکه بری پیش رفیقم سمیر گرکان اگه اومدم پشت کوچه پشتی منتظرم باش 
لیزا میخوای اینتو بمونی؟؟؟
بن نه بابا انقدرم فدا کار نیستم. میپرم تو اتاق برو  زود باش 
 
 لیزا از در یچه عقب عقب رفت و در دریچه رو بست   و از در پشتی رفت  و منتظر بن تو ماشین بود.   بن از دریچه سقف پایبن پرید یه ماینه ای هم نگهبانو کرد و گفت اب
ی بابا یارو مرده 
و الفرار. نگهبان ها تک تک اتاق ها رو بررسی میکردن تنها جایی که بن قایم شد تو دستشویی بود رفت نشست  روی توالت  فرنگی  و پاهاشو گرفت بالا چون از زیر در تقریبا
معلوم میشد  یه نگهبان اومد در دستشویی  هارو باز میکرد  اخرین در دستشویی باز کرد و  با دیدن بن گفت هی تو دستات و بگیر بالا  اینجا چیکار میکنی؟؟ 
نمیتونم بگیرم بالا شلوارم میافته  خب تو دستشویی امر طبیعی پیش میاد دیگه
 نگهبان ببینم ؟؟
بن چی ببینی ؟؟
بن از در در دستشویی اویزون شد  و لگد محکمی به نگهبان زد و دوتا مشت هم حواله اش کرد 
بن اخیش حداقل یه دلیل داشت بزنمش 

 بیرون رو سر گوشی اب داد و سریع رفت بیرون  و رسید کوچه پشتی و زد به شیشه ماشین 
لیزا جیغ زد و در و باز کرد
بن چته ؟؟
 لیزا  ترسیدم 
بن دیدی ادم یه کاره بد انجام میده میترسه
لیزا خیلی
لیزا خعل خب  حالا بزار دور بشیم 
تو راه  بن لیزا به نظرت  منظور ریچارد از الماس چی بود 
لیزا منو ریچارد یه صندوق چه داریم تو کمدمون که وسایلامونو میزاریم یه پرونده هم بود که درباره الماس بود  و چون ما خبر نگاریم اونارو چاپ میکنیم
فکر کنم ربچارد فلش رو گذاشته اونجا. بعدم گیر افتاده
لیزا من فردا میرم سر میزنم تو کمدم میام  پاسگاه 
بن پس بریم خونه من
لیزا نه من باید برم خونه  خواهرم
بن اونا سراغت میان
لیزا نه نگران نباش  اتفاقیم بیافته  مدارک دسته تو
بن رسید خونه  درو باز کرد و  کلید انداخت رو اوپن  و رفت تو اتاق یه دوش کوچیک   خیلی حال داد موقع لباس پوسپوشیدن پهلوش رو دید که  کبود شده
خندید و بلند گفت ای بابا اینم یادگاری کولر خوب شد اونا کولر  نزدن وگرنه سرمام مبخوردم  طبق  معمول قرص خوابشو ریخت تو لیوان  و بهم زپ
د خورد و  یکم بعد خوابش برد صبح با صدای زنگ ساعت بیدار شد  پتو رو سرش بود دستش رو برد نزدیک ساعت و انداخت زمین ساعت هنوز زنگ میزد بن بلند شد گفت
اه چه زود صبح شد  و بیدار شد 
لیزا   صبح زود   رفت سازمان دوربینشو از گردنش در اورد و رفت سمت کمد های کارمندا صدا ی پاشنه هاش اذیتش میکرد با ان همه استرس
 رسید کلید انداخت تو صندوق شماره ۲۲۸    جعبه کوچیک رو نگاه کرد   و  خبری نبود 
بن  همزمان تو خونه دنبال کلیداش بود 
لیزا اطراف رو خوب نگاه کرد و بعد پرونده رو باز کرد یه گردنبند قفل دار افتاد خم شد و  وبازش کرد یه فلش ابی کوچیک  برش داشت و همه وسایلا رو گذاشت
 در صندوق رو قفل کرد. و باخوشحالی به سمت ماشینش رفت ولی دوربینشو جا گذاشت
 بن رسید پاسگاه و رفت اتاق 
سمیر به به  اقای خوابا لو  چشارو 
بن  خمیازه کشید کاش ما شب میرفتیم سرکار صبح ها میخوابیدیم اصلا چرا همه چی برعکس نیست
سوزانه وارد اتاق شد و قهوه به بن و سمیر داد  و گفت باز بن تفسیراش شروع شد جنی اومد گفت باز بن داره غر میزنه
بن خیلی بدین ......
چشمش افتاد به چند نفر کت شلوار پوشیده و گفت این  اتو کشیده ها کین ؟؟
سوزانه با کروگر کار دارن از سازمان مواد مخدر اومدن
بن قهوه پرید تو گلوش و گفت چی! ؟؟؟
سمیر زد پشت بن خفه نشی
سوزانه خب از سازمان. مواد مخدر......
کروگر داد زد یگر کجاست ؟؟؟ بگید بیاد اتاقم الان 
همه به بن نگاه کردن
بن لبشو گاز گرفت و وانمود کرد داره میره سمت اتاق کروگر ولی فرار کرد همزمان  لیزا از ماشین پیاده شد و با خوشحالی  رفت سمت 
 در پاسگاه ولی دید بن داره میدود سمت در  یه ماشین پلیس جلوش ترمز کرد و چند نفر   از مامورا بن و گرفتن سمیر و کروگر و بقیه افراد 
 پاسگاه هم اومده بودن بیرون  سر بنو گذاشتن رو ماشین کروگر به سمیر اجازه دخالت نداد بن چشمش به لیزا افتاد 
شروع کرد به چش و ابرو کردن که برو طوری وانمود کرد که میخواد فرار کنه
لیزا گریه کرد و دستشو گذاشت روی شکمش  و ان یکی دست ازادش رو نگاه کرد و مشتش کرد 
بن انقدر دیت و پا زد تا لیزا بره که سمیر متوجه حضور لیزا شد  بن هم بردن 
سمیر جریان چیه خانم کروگر
کروگر  من کاری از دستم برنمیاد نامه دادستانیه   میگن یگر کسی رو به قتل رسونده 
سمیر و جنی با هم چی؟؟
سمیر لیزا رو دید که با عصبانیت میرفت
سمیر دنبالش دوید و گفت خانوم ؟؟

لیزا :بله 
سمیر :من سمیر گرکانم دوست بن. متوجه  ایم و اشاره بن به شما شدم شما نامزدیشین  چرا  بن دستگیر شده ؟؟؟
لیزا اقای گرکان شما باید به من کمک کنین و تمام ماجرا رو تعریف کرد 
سمیر خب عکسا و فیلما و صداها و فلش رو بدین 
لیزا بله صبر کنین 
لیزا زد تو سرش و گفت وای تو اداره جا مونده و...........


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:12 ب.ظ
Hi there! I know this is sort of off-topic however I had to ask.
Does managing a well-established blog like yours require a large amount
of work? I am completely new to running a blog but I do write in my diary
daily. I'd like to start a blog so I can easily share my experience and views online.
Please let me know if you have any recommendations or tips for new aspiring bloggers.

Appreciate it!
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:30 ق.ظ
This post is actually a pleasant one it helps new internet people,
who are wishing in favor of blogging.
زهره صابری
یکشنبه 28 تیر 1394 04:39 ب.ظ
سلام مممون بابت آپ زیباتون تشکر
پاسخ Ben jager : سلام مرسی از شما
کاترینا
یکشنبه 28 تیر 1394 04:20 ب.ظ
عالیییی
پاسخ Ben jager : ممنون از وقتی که گذاشتین
حنانه
یکشنبه 28 تیر 1394 03:44 ب.ظ
الساااااااااااا عالی بود دیدی گفتم خودت بنویسی بهتر از مال من میشه
ایول دختر
پاسخ Ben jager : بله السا خیلی ذهنیت قویه فقط باور نداره البته داستان قویه از فلم هرکسی هم برنمیاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر