تبلیغات
made in germany - تله4

تله4

نویسنده :Ben jager
تاریخ:دوشنبه 29 تیر 1394-01:42 ب.ظ

  دکتر نمیدونم چی بگم بیمارتون دچار یه ایست قلبی شده بود که

لیزا گریه کنان روی صندلی نشست و سمیر نگاه اش رو از لیزا گرفت و رو به دکتر گفت 

اقای دکتر حالش چطوره ؟

دکتر خوبه ولی باید توی ای سی یو باشه تا مطمئن بشیم خطر رفع شده

سمیر میتونیم ببینیمش ؟

تلفن شرانگمن زنگ خورد رفت  گوشه ای صحبت کنه

دکتر فعلا نه صبر کنین 

شرانگمن یه خبر خوب رییس اداره مواد مخدر با مدارکی که دادیم  دستگیر  شده و افرادش اعتراف کردن که فیلمارو پاک کردن 

یه خبر بد هم داریم که ادرسی هم که لیزا داده بود  برای ریچارد  رو بررسی کردیم   هیچ کس نبود 

هق هق لیزا بیشتر شد  سمیر با اندریا تماس گرفت و لیزا رو به خونه خودشون برد ن چون شرایط لیزا رو خوب درک میکردن کروگر و شرانگمن و سمیر به  پاسگاه رسیدن و 

شرایط رو بررسی میکردن و اتفاقات پرونده رو مرور میکردن که به فلش رسیدن

منزل گرکان 

ایدا مامان مامان

اندریا بله ایدا یواشتر خاله  لیزا رو اذیت میکنی 

لیزا لیوان قهوه رو روی میز گذاشت  و اس ام اسی که اومده بود رو باز کرد

ایدمامان عروسکمو بده دستم نمیرسه 

 اندریا در حالی که  دستشو با حوله خشک میکرد  روی پنجه هاش بلند شد و عروسک ایدا رو از بالای کمد داد لیزا کیفشو برداشت و رفت 

اندریا  لیزا هوس چی کردی برات درست‌...... اندریا با حالت دو رفت تو سالن لیزا لیزا

لیزا با با سمیر تماس گرفت و مومیکنه 
در همین حال و توضیح داد سمیر رفت اتاق کروگر و درو باز کرد و گفت 
خانم کروگر لیزا فرار کرده 
کروگر چی!؟؟
سمیر. راستش اندریا که درگیر بوده لیزا یواشکی رفته 
شرانگمن شاید دزدیدنش
سمیر نه فلش دست لیزاس تو شوخی هم گفته بود که اگه لازم باشه برای نجات ریچارد اینکارو میکنه 
کروگر  به جنی گفت با هارتموت تماس بگیر خطشو رد یابی کنه 
 ۱۰دقیقه بعد  فکسی از ازمایشگاه کی یو تی رسید
سوزانه وارد شد و گفت اخرین مکالمه لیزا از یه باجه تلفن بوده  زمانش کم بوده ولی یه اس ام اس از گمرک با خط اقای مورگن ارسال شده
  کروگر هر چه سریع ترنیرو هارو اعزام کنین 
شرانگمن من میرم دادستانی پیگیری میکنم کارهای مورگن رو 
سوزانه ادرس بندر کلن رو که برای بارگیری بود رو به همه نیرو های پلیس  گزارش کرد 
سمیر و کروگر  باهم رفتن  بن بهوش اومده بود و  علایم  طبیعیه بهتر شده بود  
یک ساعت قبل 
ایدا مامان مامان 
اندریا بله ایدا یواشتر  خاله لیزا رو اذیت میکنی
ایدا عروسکمو بده دستم نمیرسه 
لیزا لیوان قهوه رو روی میز گذاشت و اس ام اسی که اومده بود رو  باز کرد یه عکس از ریچارد و اگه جون همسرت برات مهمه با فلش بیا به خیابونه  اصلی کلن 
بدون حضور پلیس 
لیزا کیفشو برداشت و به سمت در رفت خودشو به خیابونه اصلی کلن رسوند که تلفنش زنگ خورد
لیزا بله
فلش همراهته ؟؟
لیزا اره اول باید با ریچارد حرف بزنم تا خیالم راحت بشه 
-بیا  بندر کلن
و تلفن رو قطع کرد  لیزا رفت تو ادراه  و  روی میز کارش  یه نوشته گذاشت و   با یه تاکسی رفت بندر کلن پیاده که شد دوتا از نگهبان های اداره رو دید که طرفش میومدن 
 لیزا پس شما ها هم تو این کثافت کاریا دست دارین؟
-صداتو ببر زودتر راه بیافت  و گوشیتو بده 
گوشی لیزا رو نابود کرد زیر پاش تا ردیابی نشه
بعد از دستای لیزا گرفتن  و  بردنش کشون کشون  و سوارش کردن و رسیدن به محل کانتینر ها 
بعد که پیاده شدن  مورگن. جلو اومد و اسلحه ر و گذاشت   رو سر ریچارد و بعد داد زد فلش رو بده
لیزا با دیدن ریچارد دستشو رو شکمش گذاشت و گفت اول باید ریچارد ازاد بشه  
ریچارد لیرا چرا اومدی زود برو
مورگن این منم که تعیین تکلیف میکنه
 در همین حال نیرو های پلیس میرسن نامه ای که لیزا روی میزش گذاشته بود  ادرس جایی بود که رفته بود و شماره سمیر رو گذاشته بود تاهمکارش 
اس ام اس های و ایمیل های کاریش رو ارسال کنه  و برای سمیر هم اس ام اس مکانی که رفته بود هم ارسال شده بود 
لیزا احتمال داده بود که به کسی اعتماد نکنه به همین دلیل بین یادش های کاریش گذاشته بود 
 سمیر و کروگر پیاده شدن  و نیرو های پلیس هم اطراف رو محاصره کردن 
مورگن خیلی اشتباه کردی خانم کوچولو با همسرت خداحافظی کن 
لیزا نه 
مورگن اگه فلشم بهم بدی الان فایده نداره تمام افرادم دستگیر شدن راهی نمونده  با این ده نفرم نمیشه کاری کرد 
لیزا نه من قول میدم کمکت کنم
مورگن چطوری تو روزنامه عکسمو چاپ نمیکنی ؟؟
کروگر ما کمکتون میکنیم بهتره خودتون تسلیم بشین 
مورگن باشه من تسلیم میشم
خیال همه راحت شد ولی مورگن گفت انتقامم رو میگیرم و اسلحه اش رو کشید لیزا جیغ زد و افتاد زمین 
بن تو بیمارستان احساس میکرد قلبش سنگینی میکنه
لیزا جیغ میزد و دستاشو با گوشاش گرفته بود  سمیر و کروگر گنار لیزا رفتن مورگن دستگیر شد 
+++++++
بن لیزا رو بغل کرده بود لیزا خودشو بیرون میکشید ولی بن نمیزاشت  جیغ های لیزا اعصاب بن رو خط خطی میکرد 
خواهر لیزا جلو اومد و لیزا رو از بغل بن بیرون کشید بن عقب رفت کنار سمیر ایستاد  اشک تو چشماش حلقه زد لاورای عزیزم  منم این روزارو گذروندم 
ولی نتونستم جیغ بکشم نتونستم خودمو خالی کنم  نتونستم با دیگران شریک بشم خوش به حال  لیزا حداقل خالی شد  اشک از چشمای بن جاری شد 
و سمیر دستش رو روی شونه بن گذاشت جیمز به مدت ۲۰،سال و مورگن به مدت ۲۴سال زندانی شدن  و لیزا ماها با مراجعه به روانشناس  افسردگیشو کم کرد 
و  ماها بعد دختر کوچولویی به دنیا اورد که  اسمش رو به علاقه ریچارد گذاشت سارا 
و بن و سمیر هم چنان در حال ماموریت اند




پایان


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do for a strained Achilles tendon?
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:57 ب.ظ
What's up, after reading this awesome post i am also happy to share my familiarity here
with friends.
http://carminaeacho.hatenablog.com/
جمعه 13 مرداد 1396 06:55 ب.ظ
What's up to every single one, it's actually a good for me to go to see this web page, it
includes useful Information.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:19 ق.ظ
We absolutely love your blog and find nearly all of your post's to be just what I'm looking for.

can you offer guest writers to write content available for you?

I wouldn't mind writing a post or elaborating on most of the
subjects you write in relation to here. Again, awesome website!
تبادل لینک پربازدید
دوشنبه 19 مرداد 1394 03:16 ب.ظ
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
Fatemeh
سه شنبه 30 تیر 1394 08:45 ب.ظ
داستانت عالی بود گلم مرسی دوباره هم بزار
پاسخ Ben jager : فاطمه خانم السا فعلا حالش خوب نیست نمیتونه بزاره یکی دو روز صبر کنین
حنانه
دوشنبه 29 تیر 1394 10:31 ب.ظ
السا گلیم عالیییییییی بود ممنونم ارت عزیزدلم
پاسخ Ben jager : بابا خوش به حال السا چقدر کامنت داره نمیدونم چرا نمیاد
کاترینا
دوشنبه 29 تیر 1394 10:05 ب.ظ
باز هم بسیاررر زیاد عالییییییی
پاسخ Ben jager : سپاس گذاریم از شما
زهره صابری
دوشنبه 29 تیر 1394 06:39 ب.ظ
سلام ممون بابت داستان زیباتون عالی بود
پاسخ Ben jager : ممنون از وقتی که گذاشتین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر