تبلیغات
made in germany - خیانت ۳

خیانت ۳

نویسنده :Ben jager
تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-01:16 ب.ظ

 بن  چشماشو باز کرد تار میدید یه خرابه بود پاشو تکون داد خورد به میله تخت بلند شد یه تخت دربه داغون. یه  صندلی شکسته یه کلی خورده چوب رو زمین 
دیوارای رنگ و رو رفته فکر میکرد ان ماجراهایی که تو اتاق عمل اتفاق افتاده اثرات بیهوشیه  یکی درو باز کردم وارد اتاق شد نزدیک تر که اومد    گفت به  اقای بن یگر منو میشناسی
۱۸سال قبل
بعد از پیگیری های فراوان اقای کنراد یگر  مارکوس و سیمای دستگیر شدن سیمای توی اولین جلسه بازجویی در حضور بن همه چی رو اعتراف کرد ولی مارکوس بعد دو هفته به حرف اومد
که نتیجه اش ۱۸سال حبس برای مارکوس و ۱۰سال حبس برای سیمای بود و با پیگیری های قربانیان این پرونده جرمشون ینگین شده بود ولی مارکوس بخاطر 
این پیگیری کنراد  کینه به دل گرفته بود  وقتی سهامی فروش میرفت  
مارکوس خب اقای بن یگر منو میشناسی من مارکوس بایانا هستم برادر سیمای
بن  با بی حالی گفت از جونم چی میخوای
مارکوس از جونت جونتو میخوام
بن برای چی منو اوردی اینجا
مارکوس انتقام بگیرم تاوان اشکای خواهرمو پس بدی
بن با بی حالی دستش که به تخت بسته شده بود رو کشید و گفت هه ان همه ادم ازتون شکایت کرد اونی که دنبال انتقام منم نه تو
 مارکوس ولی بین ان همه ادم خواهرم عاشق یه نفر بود و بخاطر یه نفرشون غصه ورد و وقتی ازاد شد ان طرف حاضر نشد بخاطرش
حرفاشو گوش کنه خواهرم  بخاطر اینکه کسی نداشت و زندان رفته بود هیجا کار پیدا نکرد فاحشه شد مواد مخدر فروش شد و اخرم دوشیفت تو رستوران و کلاب کار میکنه
بن ناراحت شد واقعا نمیدونست چه بلایی به سر سیمای اومده گفت من نمیدونستم
مارکوس فریاد زد  چون نخواستی بدونی
بن با عصبانیت گفت شما خودتون خلاف رو انتخاب کردین  خودتون خواستین
 
مارکوس رفت بیرون خبری از بچه ها نبود جلوتر که رفت نزدیک دریاچه  دید دوستاش رو ماشین پلیس در حال تفتیشن  اومد که برگرده سمیر یه مشت زد تو صورتش
 
3 ساعت قبل
اتاق بازجویی
کروگر وارد اتاق شد و گفت گرکان یه هکر سیستم اطلاعات رو مختل کرده بود که  هارتموت از پس ان بر اومد

ردیابی هم موفقیت امیز بوده  و  اطراف همون دریاچه که ماشین رو پیدا کردن بوده  و اقای لوید هم دستور اعزام نیرو های پلیس رو دادن سیمای هم باخواهش فراوان  و با مسولیت  سمیربا خودشون بردن نزدیک دریاچه   ماشین سمیر و کروگر متوقف شد و نزدیک این دو نفر رفتن که در حال مکالمه بودن برای پرسیدن ادرس

جک  ای احمق  مثلا خواستی جامون لو نره مثلا ماشین رو گم و گور کردی

- من فقط .....

جک  خفه شو  باید به مارکوس خبر بدیم

چشم جک به کروگر و ماشین های پلیس افتاد و داد زد فرار کن پلیس که  اسلحه اش رو در اورد و سمت پلیس ها شلیک میکرد و میدوید  توسط نیروهای ویژه

دستگیر شد

 افراد ویژه پلیس دورتا دور کلبه خرابه رو  محاصره کرده بودن سمیر نزدیک کلبه شد مار کوس اومد جلو .جلو تر که رفت  پلیس هارو دید وقتی برگشت

سمیر مشتی کوبید به صورتش افتاد زمین ولی وانمود کرد نمیتونه بلندششه و چاقوییرو ازز جیبش در اورد و محکم در دست سمیر فرو اورد

سمیر  دستش رو گرفت و محکم پیچوند مارکوس میخواست  چاقو رو تو قلب سمیر فرو کنه   ولی سمیر تو تا مچ هاشو گرفته بود صدای شلیک گلوله و جیغ سیمای

همزمان کروگر رفت سراغ بن  و دست بن و باز کرد و با خودش بیرون اورد صدای گلوله باعث شد به حرکتشون سرعت بدن

مارکوس افتاد رو سمیر و این لوید بود که شلیک کرده بود مارکوس از سمیر اویزون بود و به طرف استخر رفت و افتاد سیمای خودشو به سمیر مارکوس رسوند و .......

1 هفته بعد بن برای عمل جراحیش اماده شد و دو هفته بعد با سمیر به المان برگشت سیمای در غم برادرش  به کارش ادامهمیداد وولی بن هنوزم حاضر نبود باهاش حرف بزنه

 

 

پایان



نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سحر
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:55 ب.ظ

ارزوم بود بتونم درباره ی این مجموعه چیز هایمتفاوتی بشنوم و بخونم
مثلا در اینترنت با گوینده های افراد نام های واقعی و غیر واقعی بیوگرافی همه ی بازیگرانش در نقوش و غیر از نقش مختلف، و بالاخره داستانهایی با جنبه ی طنز و رمانتیک و غیر واقعی با شخصیت گذاری روی بازیگران نقوش سمیر و بن و امیلی و کروگر و هارت موت و جنی و سوزانه و دیتر و ..... در وبلاگ بسیار عااااالی و شگفت انگیز شما.........عااااالی ... .
سحر
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:47 ب.ظ
تر خدا جواب بدیند به سوالم اگه السا خانم میدونید شما بگید؟؟؟
سحر
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:45 ب.ظ

لطفا بیشتر داستان بذارید.ممنون میشم
سحر
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:43 ب.ظ
اقای یگر من یه نظر خصوصی گذاشتم دلم میخواهد تو لیست نمایش داده بشه چجوری میتونم همش رو بیارم اینجا تو لیست؟؟؟؟؟؟ممنون
سحر
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:27 ب.ظ
عااااالی فقط اقای یگر
willingbonfire362.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 07:54 ب.ظ
Hello! I've been reading your site for a long time now and finally got
the bravery to go ahead and give you a shout out from
Houston Texas! Just wanted to tell you keep up the excellent work!
هدیه
دوشنبه 5 مرداد 1394 11:47 ق.ظ
عالی بود
پاسخ Ben jager : مرسی بازم سربزنین
مریم
شنبه 3 مرداد 1394 08:05 ق.ظ
مرسی السا جون داستانت خیلی قشنگ بود
پاسخ Ben jager : ممنون از شما
کاترینا
جمعه 2 مرداد 1394 11:03 ب.ظ
اینم باز یک داستان معرکه که السا قبول نداشت ببخشید یک مدت نتونستم نظر بزارم
پاسخ Ben jager : ممنون که وقت گذاشتین السا دیووونه ام کرده
حنانه
جمعه 2 مرداد 1394 11:10 ق.ظ
از خدات هم باشه بن!دختر به این خوشگلی،خوش تیپی،خوش هیکلی
پاسخ Ben jager : بله تازه السا 6pack
ولی اخلاق نداره جوجه اردک زشت
Fatemeh
جمعه 2 مرداد 1394 10:40 ق.ظ
خخخخخخخخخخ ولی دعوا باحالی بودا
پاسخ Ben jager : من و السا زیاد از این کل کلای بچگونه میکنیم
Fatemeh
جمعه 2 مرداد 1394 10:39 ق.ظ
خوبه بابا اینقدر دعوا نکنید به جاش داستان جدید تونو رو کنین منتظرما همین امروز
پاسخ Ben jager : دعوا نبود شوخی کردیم السا باید بنویسه
حنانه
پنجشنبه 1 مرداد 1394 07:22 ب.ظ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ. وای چقدر خندیدم. دمتون گرم
شما خوبه زن و شوهر بشین
پاسخ Ben jager : خدا نکنه من پیر شدم همکاریم موهام سفید شده هم این اخلاقم نداره عصبی سرتق تخس
السا
پنجشنبه 1 مرداد 1394 07:19 ب.ظ
گردو خاکتو میتکونم ها بچه خاکی
پاسخ Ben jager : اره قربونت مامانم خونه رام نمیده میگه بن سر ساختمون بودی
السا
پنجشنبه 1 مرداد 1394 07:17 ب.ظ
تن تو میخاره جیگرم بیا بخارونمت
پاسخ Ben jager : السا میبینم داره ازت دود بلند میشه
من خاکیم خاکم میپاشم روتاااا
حنانه
پنجشنبه 1 مرداد 1394 07:05 ب.ظ
شما جفتتون تنتون میخاره.
پاسخ Ben jager : السا تنش میخاره
السا
پنجشنبه 1 مرداد 1394 06:55 ب.ظ
هوی یابو علفی خودت چته وحشی
پاسخ Ben jager : اینجا جوابتو نمیدم بیا پارکینگ مردونه دعوا کنیم
السا
پنجشنبه 1 مرداد 1394 06:52 ب.ظ
گنده تر از ارمین نیستی بخوای تغیییرم بدی و رامم کنی ریز میبینمت جوجه
پاسخ Ben jager : وای ترسیدم بقول خودت مال این حرفا نیستی
درسته بخاطر ان تغییر کردی ولی خوبه
حنانه
پنجشنبه 1 مرداد 1394 06:16 ب.ظ
عااااااااااالی بود

اااااخ السا عصبانی شد. بترس عاغای یگر
پاسخ Ben jager : مرسی
نه بابا خشم پشه اداآ اووو
خودم رامش میکنم
زهره صابری
پنجشنبه 1 مرداد 1394 04:30 ب.ظ
سلام ممون بابت داستان زیباتون تشکر
پاسخ Ben jager : مرسی زهره خانم اصلا قسمت اخرش قشنگ نبود بس که این السا بی مسولیته
السا
پنجشنبه 1 مرداد 1394 02:38 ب.ظ
لازم نیست همه جا جار بزنی حالم خوب نیست رو اعصابم بری تو هم دیگه منو نمیبینب
پاسخ Ben jager : پاشو بیا ببینم چته یا بیا پارکینگ یا جواب تلفن بده
از بس بی مسولیتی داستان رو ول کردی باید تنبیه بشی کشیده نر و ماده
Fatemeh
پنجشنبه 1 مرداد 1394 12:04 ب.ظ
ممنون عالی بود فقط کاشکی یه کم بیشتر در باره پایانی (یه هفته بعد )داستانت حرف میزدی یعنی توصیفات بیشتری میدادی عالی تر میشد
پاسخ Elsa Beck : ممنون فاطمه خانم السا یه ذره حال نداره بخاطر همین اخرشو از ادامه مطلب به بعد رو من نوشتم ایشاله حالش بهتر بشه درستش میکنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر