تبلیغات
made in germany - سو استفاده

سو استفاده

نویسنده :Ben jager
تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-05:58 ب.ظ

بن ،. با پاهای لرزون جلو میرفتم در باز بود شد
وی در  کروگر جنی هارتموت دیته سوزانه اندریا   و  جلوی در مایکل بود که  ضجه میزد  بن اشک تو چشاش 
جمع  شده  بود  جلوتر رفتم سمیر دستشو گذاشت رو شونم که جلو نرم ولی توجهی نکردم وارد اتاق شدم. جلوتر رفتم    ملافه سفید رو تو دستم گرفتم و مچاله کردم 
و  کشیدم این شبیه جنازه نبود یه تیکه گوشت سوخته و مچاله شده و خونی  از ته دل نالیدم دوتا دست رو شونم بود برگشتم هارتموت و سمیر  بازم تو سختیام هستن 
برگشتم تو بغل سمیر میلرزید م دلم ریش شده بود 
++++++++
  پاسگاه اتاق کروگر
نینا در حال شیرینی پخش کردن بین همکاراش بود  کروگر شیرینی برداشت و  گفت خوشبخت بشی  نینا 
جنی  کی مراسم عروسیتو برگزار میکنی 
نینا راستش توقع نداشتم انقدر زود ازم خواستگاری بشه هنوز تو شوکم  نمیدونم
سوزانه حالا خوبه  یهویی و بدون شناختشناخت و مقدمه ازت خواستگاری نکرد 
همه خندیدن سمیر و بن تازه از گشت اتوبان برگشته بودن   بن با دیدن نینا مستقیم به اتاقش رفت و سمیر هم بخاطر بن به اتاق خودشون رفت  سوزانه از اتاق اومد بیرون و
و گفت بچه ها نمیاید  تو اتاق کروگر  
بن به وسط حرف سوزانه پرید و گفت سوزانه  من و سمیر تو بزرگراه بودیم که یه ماشین   برخورد کردیم که سرعت بالایی داشت   و از دستمون در رفت منم فقط تونستم
شمارشو بردارم  میشه پیگیری کنی  البته جشنتون تموم شد 
سوزانه به سمیر نگاه کرد و گفت البته میتونم الان پیگیری کنم 
بن با مسخرگی گفت لطف میکنی
 به سمیر نگاه کرد و گفت سمیر قهوه میخوری 
سمیر هم به سوزانه نگاه کرد و گفت  لطف میکنی
وقتی بن رفت سمیر به  سوزانه گفت به دل نگیر یکم ناراحته
سوزانه با سر تایید کرد و رفت پیگیری کار بن شد
بن با دوتا لیوان قهوه داشت میرفت  سمت اتاقش که نینا اومد بیرون برای چند دقیقه  به هم خیره شدن و بن رفت سمت اتاقش  نینا رفت سمت اتاقاتاق بن و سمیر و در زد و 
گفت اجازه هست ؟
سمیر به بن نگاه کرد و گفت اه نینا بیا تو  
نینا  شیرینی اوردم  براتون 
سمیر نگاهشو از بن گرفت و  شیرینی  برداشت و با نینا گپ زد  نینا جعبه شیرینی شو سمت  بن گرفت و گفت بن تو از این شیرینی ها  خیلی دوست داری بر نمیداری 
 بن بدون اینکه نینا رو نگاه کنه شیرینی برداشت و گفت چون من دوست دارم!
نینا حرفی نزد و از اتاق خارج شد بن  شیرینی رو توی سطل اشغال پرت کرد و نینا متوجه شد ولی چیزی نگفت سمیر که متوجه موضوع شد  و گفت 
بن کارت درست نیست
بن با عصبانیت به سمیر نگاه  کرد و گفت  کارم درست نیست ؟؟کار ان درسته ؟؟ چجوری روش میشه شیرینی عروسیشو بیاره برای من 
من اگه جای  ان  بودم  روم نمیشد  تو صورت کسی که بهش خیانت کردم نگاه کنم چه برسه شیرینی  تعارف کنم 
سمیر  با اشفتگی گفت متاسفم بن نمیدونستم  هنوز ناراحتی 
سوزانه وارد شد و گفت  بن این شماره ماشینو  که بهم دادی  رو پیگیری کردم  
بعد سوزانه عکسا رو برد رو صفحه مانیتور  خانم امیلی  چارلی  سهام دار شرکت چارلی  من   پدرش بخاطر   کلاهبرداری  دستگیر شده و در زندان به سر میبره
 سمیر او  من از اولم گفتم بیخیال بشیم بن  فکر نمیکنم  کار جالبی باشه بریم  برگه جریمه رو  دم قصرشون بهش بدیم 
+++++++++++++++
 پاسگاه اتاق کروگر 
اقایون ما با نینا و مایکل قراره همکاری کنیم   این دونفر قراره به زودی به پاسگاه ما بیان امیدوارم همکاری خوبی باشه 
بن چرا خانم کروگر ؟؟
چرا مگه فقط پاسگاه ما  باید با پلیسای دیگه. از کشورای دیگه همکاری کنه ؟
کروگر دلیل ناراحتی شما رو میفهمم اقای یگر  ولی متاسفم دستور دادستانیه  ما  بهترین اداره  بودیم 
بن چی ؟؟دلیل ناراحتیم چیه ؟؟   من مشکلی ندارم 
کروگر نگاهی به سمیر کرد وگفت  باشه  اگه مشکلی نیست میتونین برید 
++++++++++++++++
اتاق کروگر 
نینا   این پرونده خیلی متفاوته 
مایکل از قاچاق ادم تا عروسک این گروه  هرچی ادم سابقه دار که از کودکی دچار مشکل  بودن  به هر علتی تعرض ناپدری و نامادری و  بی سرپرست و.....
که تو بچگی دچار شدن رو جمع  میکنه و کسانی که توی زندگی روزمره امروزشون دچار مشکل بودن رو  عضو گروهشون میکنه و  یک ماهه که پرونده انها دست ماست
و متاسفانه  چندین پلیس رو به قتل رسوندن 
کروگر با این حساب گروه خطرناکی به حساب میان باید خیلی مواظب باشین 
سمیر خب چجوری میشه جلو نفوذشون رو گرفت ؟؟
همه شون داشتن فکر میکردن و بن در حال یاداشت کردن بود تند و تند مینوشت  سمیر به بن نگاه کرد و بن همونطور که مینوشت گفت  ما هم یکی از اونا میشیم
کروگر چی ؟؟؟ امکان نداره 
بن پس بشینیم بچه های بیشتری بدزدن و  قاچاق کنن و مواد بفروشن و همه چی رو به گند بکشونن  تا  ماهم منتظر یه سرنخ باشیم





نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do for Achilles tendonitis?
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:27 ق.ظ
My family always say that I am killing my time here at net, however I know I am
getting knowledge daily by reading thes pleasant articles or reviews.
http://kirk8decker.jimdo.com/
شنبه 14 مرداد 1396 12:05 ق.ظ
Wow, superb blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of your web site is magnificent,
let alone the content!
زهره صابری
دوشنبه 5 مرداد 1394 05:52 ب.ظ
سلام ممون بابت داستان زیباتون ادامش رو کی می زارین ؟
پاسخ Ben jager : سلام مرسی از وقتتون فردا ۷صبح
مریم
دوشنبه 5 مرداد 1394 04:53 ب.ظ
کاترینا جون مگه شما هم داستان مینویسین ؟
پاسخ Ben jager : بله توی لینک وبلاگ وبلاگ برو بچ رسمی کبرا ۱۱کلی داستان از نویسنده های مختلف هست
مریم
دوشنبه 5 مرداد 1394 04:50 ب.ظ
خیلی عالی بود مرسی . فقط زود ادامشو بزارین ممنون
پاسخ Ben jager : چشم سه شنبه صبح ساعت۷ یعنی فردا
Fatemeh
دوشنبه 5 مرداد 1394 04:25 ب.ظ
کاترین جون شما چرا ادامه داستان قشنگت و نمیزاری؟؟؟!
Fatemeh
دوشنبه 5 مرداد 1394 04:22 ب.ظ
کاترین جون شما چرا ادامه داستان قشنگت و نمیزاری؟؟؟!
پاسخ Ben jager : کاترینا خانم راست میگه دیگه بزارین ترخدا
Fatemeh
دوشنبه 5 مرداد 1394 04:19 ب.ظ
مثل همیشه عالی گل کاشتی ممنون
فقط خواهشا زود به زود ادامشو بزار اینجوری که بوش میاد خیلی هیجانیه داستانت
پاسخ Ben jager : خیلی هیجانیه. چشم فردا صبح ساعت ۷میزارم
کاترینا
دوشنبه 5 مرداد 1394 04:17 ب.ظ
و مثل همیشه عالی و با شروع عالی تر متشکر
پاسخ Ben jager : ممنون از وقتتون. بله خیلی قشنگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر