تبلیغات
made in germany - سو استفاده۳

سو استفاده۳

نویسنده :Ben jager
تاریخ:سه شنبه 6 مرداد 1394-03:33 ب.ظ

مایکل صبح از تخت خواب پایین اومد و به امیلی اس ام اس داد که امیلی   پرونده و سر نخ ها از اداره جنایی پاک شده الان خبر  درست بودنشو گرفتم 
بازی دیگه بسه  من نمیخوام اسیبی به نینا برسه  

۷صبح بن از خواب بیدارشد  و و  به صورت امیلی خیره شد  اتاق تاریک بود نور گوشی امیلی توجه بن رو جلب کرد  و  بن بلند شد   و رفت سمت دسشویی 
ولی  بدجوری دلش میخواست گوشی ایمیلی رو چک کنه گوشیشو برداشت و رفت بیرون.  اول رفت تو گالریش و چند تا عکس از ایمیلی بود و بعد نقشه ساختمون
با خودش گفت حتما  ساختمون سازی میکنه و بعد رفت تو اس ام اس هاش اسم مایکل توجه بن رو جلب کرد اس ام اس هایی که امیلی داده بود  و حتی عکسایی که براش فرستاده بود  و  بن تمام اس ام اس ها رو از صفحه گوشی عکس گرفت و برای خودش فرستاد   میدونست که اگه بی مدرک حرف بزنه همه میگن بخاطر  عروسی 
نینا و بن از ناراحتیش میگه 
به سمیر اس ام اس داد که :سمیر زود بیا خونم من کلی مدرک از امیلی چارلی و مایکل پیدا کردم  و حتی فهمیدم کی  باعث شده اداره  منفجر بشه
 بن گوشیش رو زیر مبل قایم کرد بلند شد و تا برگشت  امیلی رو پشت سرش  دید که با اسلحه  جلوش وایستاده
بن گوشی امیلی رو سعی کرد پنهان کنه گفت هه لباساتم پوشیدی ؟؟
امیلی اسلحه رو بالا اورد  گفت نقش بازی کردن کافیه   اقای بن یگر از پلیس بزرگراه فک کردی نشناختمت خودم اومدم سراغت
بن در حالی که دستاشو میبرد بالا گفت مگه من دروغ گفتم بهت نپرسیدی چیکاره ام 
امیلی احمقانه دیشب پیشت موندم. ولی  منم دلم میخواد چند شب خونه من باشی میخوام مهمونم باشی
بن من نمیخوام ک....
امیلی پرید وسط حرف بن و گفت   ببند دهنتو  یالا لباسای مهمونیتو بپوش 
امیلی در خونه رو باز کرد و چند نفر وارد خونه شدن بن لباسای خونه اش رو عوض کرد و  بزور با امیلی رفت امیلی بن رو برد خونه اش و  تو  ی  طبقه همکف بن رو 
زندانی کرد و ...
۷/۲۰صبح منزل گرکان 
سمیر بعد از دوش گرفتن لباساشو پوشید و اندریا هم بچه هارو  حاضر میکرد ایدا با دفتر نقاشیش اومد تو اشپزخونه و با کمک سمیر نشست  رو صندلی و گفت 
بابایی نقاشیم قشنگه ؟؟
سمیر درحالی که اس ام اس بن و باز میکرد با یه دستش دفتر نقاشی ایدا رو گرفت و اس ام اس بن رو خوند وگفت چی! ؟؟
ایدا نقاشیم قشنگه ؟؟
سمیر نه 
سمیر بلافاصله بلند شد و رفت اندریا لی لی رو بغل کرد و اومد تو اشپزخونه و گفت ایدا پدرت کجاست ؟؟؟
ایدا بابا از نقاشیم خوشش نیومد و رفت 
اندریا نقاشی ایدارو برداشت و گفت امکان نداره  حتما یه اتفاقی افتاده بود بزار برگرده حرف میزنیم

  سمیر به خونه بن رفت و  کل خونه رو گشت و لی جز چندتا لیوان  نوشیدنی و  یه تخت خواب بهم ریخته و  و  ..چیزی پیدا نکرد پیغام های تلفنی خونه بن رو گوش 
میکرد که نشست رو مبل و احساس کرد یه چیزی زیرشه و بلندگفت اه دست این بنه شلخته  گوشی بن رو دید   گوشی برداشت و  به پاسگاه رفت  و گوشی رو به جنی داد تا یه چک کنه   جنی وارد اتاق شد و گفت  سمیر بیا اتاق کروگر  وقتی همه جمع شدن جنی گفت   بن تو گالریش کلی عکس نقشه ساختمون و عکس اس ام اس از امیلی داشته مایکل 
 نزدیک در شد و  باشنیدن امیلی رنگش رو باخت و  جنی گفت طرف خودی بوده مایکل نامزده نینا 
کروگر چی ؟؟امکان نداره
دیته چرا خانوم کروگر امکان نداره ؟؟
مایکل یکی از بهترین افراده  اداره جنایی همکاریربا یه باند خلافکار
سمیر خانم کروگر یعنی یهیه نفر که بهترینه  نمیتونه کاری کنه ؟؟؟  
سوزانه شاید توجیه کارشو داره 
مایکل فاصله گرفت و هر چه سریع رفت بیرون از پاسگاه و از اونجا دور شد   
سمیر من به نینا زنگ میزنم 
بعد از چند دقیقه پیگیری سمیر و سوزانه  وارد اتاق کروگر شدن و سمیر گفت نینا میگه اصلا مایکل. بهش چیزی نگفته بود و   کلی هم نگران شد و الان داره از دادستانی میاد 
سوزانه همکارا تونستن مکانی که از مایکل ردیابی کنن رو پیدا کنن اما  انگار وسط راه  گوشیش رو توی اتوبان پرت کرده اخرین تماسشم مال امیلی بوده  و حدودا ۶/۳۰صحبت کردن
 کروگر همین الان حکم بازرسی و دستگیری  خونه و شرکت امیلی چارلی رو از دادستانی میگیرم   دیته وارد شد و گفت خانم کروگر نینا زنگ زد و  گفت که مایکل بهش زنگ 
زده که بره سمت بندر  کلن   
سمیر من میرم بندر کلن 
کروگر منم میرم  برای بازرسی
  سمیر به طرف  بندر رفت و  کروگر شرکت و منزل امیلی فقط تونست چندتا مدرک  پیدا کنه تا پلیس ها سر برسن    بعضی از مدارک رو نابود کرده بودن
اونم مدرکی که ثابت کنه  قاچاق توسط شرکت چارلی من صورت میگیره
 بن تو این شرایط همش  صورتش رو میکشید به  کناره صندلی و  صورتش زخم شده بود و خون میزد  حالت تهوع و ضعف از استرس. داشت دیوونه  اش 
میکرد    سمیر با نینا در تماس بود به محض رسیدن نیروی کمکی منتظر تماس نینا بودن  وقتی نینا از ماشین پیاده شد مایکل  از یه کشتی گرون قیمت بیرون اومد 
و نینا رو بغل کرد و گفت نینا ما باید از اینجا بریم من تو دردسر افتادم 
نینا چرا چه دردسری ؟؟،
 امیلی با دیدن نینا بیرون اومد گفت مایکل یه لحظه بیا مایکل با امیلی داخل رفتن و  و نینا یواشکی واردشد و ...
امیلی من الکی بن رو نبردم زیر زمین خونه ام حبس کنم چرا اینو اوردی 
مایکل  نینا همسرمه من عاشقشم
امیلی  عشقت اونه اما رییست منم فراموش نکن کی از جوب اب بیرونت اورد 


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How long do you grow during puberty?
شنبه 18 شهریور 1396 09:11 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing skills as well as with the layout on your weblog.
Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Anyway keep up the excellent quality writing, it's rare to see a
nice blog like this one these days.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:33 ب.ظ
These are truly fantastic ideas in about blogging. You have touched some
good things here. Any way keep up wrinting.
حنانه
چهارشنبه 7 مرداد 1394 09:52 ب.ظ
السا جونم عالی بوووووووووود. همه و خوندم و نظراتش رو اینجا میذارم.

السا من نگرانتم خیلیییییی! بن حال السا خوبه؟ چرا جواب گوشیشو نمیده؟
پاسخ Ben jager : ممنون از وقتتون
راستش منم خبر ندارم چی بگم اخه
مریم
چهارشنبه 7 مرداد 1394 08:16 ق.ظ
مرسی از داستان زیباتون ادامشو کی میزارین
پاسخ Ben jager : ادامه اش رو یکم دیر بزارم خوبه؟؟هیجانی تر میشه
Fatemeh
سه شنبه 6 مرداد 1394 10:54 ب.ظ
ممنون مرسی از داستان قشنگت
پاسخ Ben jager : مرسی از شما
کاترینا
سه شنبه 6 مرداد 1394 08:24 ب.ظ
باز هم عالیییی
پاسخ Ben jager : ممنون از وقتتون
زهره صابری
سه شنبه 6 مرداد 1394 08:14 ب.ظ
سلام این نظر رو من گزاشتتم
سه شنبه 6 مرداد 1394 08:13 ب.ظ
سلام مممون بابت داستان زیباتون بقیش رو کی میزارین
پاسخ Ben jager : بقیه راش چون قسمت اخره و حساس میخولم جون درار بزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر