تبلیغات
made in germany - خانواده۲

خانواده۲

نویسنده :Elsa Beck
تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-01:20 ب.ظ

 هارتموت تو خونه دو نوع خون بود یکیش مال اندریا و ان یکی مال جاکوب الفی 
سمیر سرش رو پایین گرفت و گفت چی جاکوب الفی ؟؟کروگر گفت میشناسیش ؟؟؟
سمیر  اره  شش سال پیش تقریبا اگه اشتباه نکنم محموله بزرگش رو وسط تونل نگه داشت با چند تا بمب ساعتی و  گروگان گیری  مردم  تو تونل همونی که پلیس بزرگراه 
و جنایی با همکاری هم دستگیرش کردن 
کروگر  بدترین  گروگان گیری المان و البته بزرگترین گروگان گیری  ولی ان گروگان گیری به اسم  هری  ناتالین. ثبت شده 
سمیر  اره چون که   دستیارش که مغز متفکر این نقشه بود جاکوب الفی بود  من تمام نقشه های این مغز متفکر رو. به اداره جنایی تحویل دادم  اونم بخاطر منفجر کردن پل
ارتباطی المان بود  
کروگر شاید دنبال نقشه هاشه 
 +++سه روز بعد سمیر و بن و جنی و دیته همه جا رو دنبال  جاکوب الفی میگشتن اندریا. بالاخره بهوش اومد  
اندریا . چشمامو باز کردم نور اتاق اذیتم میکرد پرستار دکتر رو صدا زد و  بعد از اینکه معاینه ام کرد گفت که سه روز بیهوش بودم کم کم داشتم شاخ در میاوردم 
سرکارم. بچه هام سمیر ......  با این افکار دوباره بخواب رفتم وقتی بیدار شدم سمیر  کنار دستم نشسته بود  البته خوابیده بود  چشماشو باز کرد و گفت  از سنگینی نگاهت 
 فهمیدم بیدار شدی حالت خوبه عزیزم ؟؟؟
اندریا سمیر خوشحالم که هستی 
سمیر لبخندی زد و کنار اندریا نشست و گفت منم  خیلی ترسیدم  بلایی سرت بیاد  دوست دارم اندریا 
سمیر اندریا رو به گرمی بوسید و  اندریا گفت سمیر  من فقط تونستم زخمیش کنم 
سمیر اندریا چیز خاصی ازش ندیدی ؟؟
اندریا خیلی گنده بود   محکم منو کوبوند به بوفه منم با چنگال شومینه زد تو سرش و  بعد بیهوش شدم  سمیر بچه هام کجان 
سمیر نگران نباش  من قفل رو عوض کردم  ای لی و ایدا هم پیش من و بن و سوزانه موندن  بهتره استراحت کنی چون  که از صبح برای عکس و ازمایش رفتی خسته شدی 
سمیر و اندریا دست هم رو گرفتن و  اندریا خوابید 
+++
  اندریا بعد از کمی استراحت به خونه برگشت و بن و سمیر دنبال  جاکوب الفی بودن   تا اینکه  بن  توی یه کلاب توی بالاشهر  جاکوب رو پیدا کرد و چند روزی جاکوب 
رو زیر نظر داشت  تا بالاخره به سمیر گفت  
بن  سرش رو کج کرد و گفت سمیر !؟؟
سمیر در حال تایپ کردن بله ؟
بن باز کج تر شد و گفت سمیر ؟؟
سمیر جانم بن ؟؟
بن باز کج تر شد و گفت سمیر ؟؟
سمیر سرش رو بالا اورد و   گفت الان میوفتی از صندلی چرا انقدر خودتپ لوس میکنی جدیدا ؟؟
بن اخه میخوام یه چیز بگم نمیتونم  مقدمه چینی لازمه 
سمیر بگو ببینم استاد مقدمه چینی  بگو 
بن من جاکوب رو پیدا کردم 
سمیر بلند شد. و گفت چی ؟؟؟، چرا صدات در نمیاد 
بن  چسبید به صندلی گفت هنوز اسمش اومد تو داری گارد میگیری بگم چیکار کردم  منو میکشی امنیت ندارم من نمیگم 
 سمیر  به بن چسبید و گفت بگو دیگه قضیه به این مهمی  الان میگی 
بن  بگم منو میکشی دیگه از این کارا نمیکنم قول میدم
سمیر میگی یا کروگر رو صدا بزنم 
کروگر از جلوی در رد  میشد که   با حرف سمیر وارد اتاق شد و گفت اقایون مشکلی پیش اومده 
سمیر بن رو ول کرد و گفت  بن میخواد از جاکوب  بگه ازش سرنخ پیدا کرده 
کروگر اوهوم میشنوم اقای یگر 
بن اروم گفت ادم فروش انم از پشت بوم اویزوونم میکنه 
بن بلند شد و گفت راستش خانم کروگر من چند روز پیش رفترفته بودم با دوستام کلاب. که  جاکوب رو دیدم  قیافه اش برام اشنا بودچون من عکسشو دیده بودم 
چند روزی تحت نظرش گرفتم تا فهمیدم که  توی ان کلاب مواد رد و بدل میکنن با دختری به اسم جسیکا که دنسر اونجاست و همین دیگه 
کروگر اقای یگر کار اشتباهی کردین بیخبر رفتین انجا اگه اتفاقی میوفتاد براتون ؟؟
بن بله میدونم ولی دیگه رفتم  من معذرت میخوام 
 کروگر میدونین چه روزایی انجاست 
بن هرشب  البته من عکسم از سر باند پیچی شده اش دارماااا 
کروگر خیلی خب امشب باهم میریم اونجا  اماده باشین 
کروگر رفت و سمیر با عصبانیت پشت میز نشست بن رفت سمیر رو از پشت بغل کرد و گفت معذرت میخوام سمیر فقط میخواستم کمک کنم 
سمیر بن باید بهم میگفتی دخترمنم. هر بارکار اشتباهی انجام میده میگه ببخشید
بن گفت بریم قهوه ترکی بخوریم 
سمیر با لوس بازی های بن همه چی رو فراموش کردکرد و شب جنی هارتموت و بن و کروگر و دیته و سمیر وارد کلاب  شدن جسیکا داشت رقص معروفش رو اجرامیکرد  
بن با دیدن جسیکا جلو رفت و موزیک قطع شد و جسیکا گفت هی چرا اومدی اینجا نمیبینی اجرا دارم
یکی از بین جمعیت فریاد زد میخواد واضح تر ببیننه
با این حرف سالن  از صدای خنده پر شد و  کروگر به سمیر گفت یگر داره چی کار میکنه ؟؟؟
سمیر هم شانه هاش رو بالا انداخت و گفت نمیدونم
 بن گفت میخوام همراهیت کنم
جسیکا خندید و گفت بعید میدونم بتونی اگه بقیه بتونن که دیگه رقصم معروف نیس
بن گفت امتحانش ضرر نداره
جسیکا گفت بیا وسط فقط به پا ضایع نشی.
بن و جسیکا باهم رقصیدن هیپ هاپ و رقص های خیابانی هیچ کدومشون کم نمیاوردن  و مردم هم هر دو رو تشویق میکردن و در این بین  جنی بود که با دست 
و جیغ برای بن زیادی هیجان زده شده بود  و در این بین تشویق مردم برای بن جسیکا رو عصبی کرد و  جسیکا برای چرخش اخر ش لیزخورد و افتاد 
 ولی بن دستشو گرفتو بلندش کرد و گفت  تجربه خوبی بود و  بعد از جسیکا دور شد  مردم هم پراکنده شدن  سمیر سمت بن رفت و گفت  معرکه بود رفیق 
بن مممنونم 
جنی بن رو بغل کرد و گفت وای عالی بود فقط نتونستم فیلم بگیرم 
 بن هه نه بابا  میخواستی بزاری اینترنت 
بن رو به سمیر گفت الان میخوام برم پیش این دختره 
سمیر ای بابا اومدی مخ زنی ، یادت رفته برای چی اومدیم ؟؟
بن نه یادم نرفته  ولی میدونم که جاکوب کجا قایم میشه 
 هارتموت و کروگر جلو اومدن هارتموت به بن گفت رو نکرده بودی از این کارا بلدی
بن خندیدو  جنی رو از بغلش جدا کردو گفت ادم هنراشو که رو نمیکنه 
کروگر مخصوصا از نوع پلیسش من فیلمتون رو گرفتم اقای یگر پخشش میکنم 
بن در حالی که ازشون دور شد گفت هورا معروف شدم
 


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes the heels of your feet to burn?
جمعه 17 شهریور 1396 07:04 ق.ظ
Great blog! Do you have any recommendations
for aspiring writers? I'm hoping to start my own website
soon but I'm a little lost on everything. Would you advise starting with a free platform like
Wordpress or go for a paid option? There are
so many options out there that I'm totally confused ..

Any ideas? Thanks a lot!
bunnyhurrigan.blogas.lt
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:06 ب.ظ
You ought to be a part of a contest for one of the finest websites on the net.
I am going to recommend this site!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:53 ب.ظ
This piece of writing is truly a pleasant one
it assists new web users, who are wishing in favor of blogging.
کاترینا
شنبه 10 مرداد 1394 12:24 ق.ظ
نه من نگفتم بد نوشته همه چیزش عالیه فقط یکم بنو لوس کرده
پاسخ Ben jager : منداصلا داستانو نخوندم ولی خودش گفت خیلی بد نوشته
مریم
جمعه 9 مرداد 1394 09:17 ب.ظ
مرسی السا جون عالی و معرکه بود زود ادامشو بزار
پاسخ Ben jager : چشم ممنون از شما
کاترینا
جمعه 9 مرداد 1394 05:47 ب.ظ
عالیی فقط یک چیزی والا بن اینقدرم لوس نیست
پاسخ Ben jager : مرسی عزیزم السا گفته بود بد نوشته
Fatemeh
جمعه 9 مرداد 1394 04:10 ب.ظ
ممنون مرسی بابت داستانت خیلی باحال بود مخصوصا اونجایی که بن میرقصه و خودشو برای سمیر لوس میکنه
پاسخ Ben jager : مرسی عزیزم خوشحالم که لذت بردی
جمعه 9 مرداد 1394 03:00 ب.ظ
سلام ممون بابت آپ زیباتون بقیش رو کی میزارین
پاسخ Ben jager : سلام فردا صبح زود ۷صبح
حنانه
جمعه 9 مرداد 1394 02:47 ب.ظ
هزار ماشالا زبون که نیست. من جلوش کم میارم.خخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ Ben jager : چه میشه کرد دیگه:-P
حنانه
جمعه 9 مرداد 1394 02:31 ب.ظ
هوراااااااااااا اولین نفر منم. خب عالی بود دستت درد نکنه. بقیش کیه؟
پاسخ Ben jager : خب خواهش میکنم همه رو که یه روز نمیزارن حالا من تند تند اپ میکنم بحثش جداس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر