تبلیغات
made in germany - خانواده۳

خانواده۳

نویسنده :Ben jager
تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-10:15 ب.ظ


الفی ان شب تو اتاق کار جسیکا دستگیر شد 
پاسگاه اتاق باز جویی
کروگر اقای الفی با مدارکی که ما از شما داریم میتونیم شمارو به راحتی برای محکوم شدن به دادستانی بفرستیم  پس بهتره خودتون همه ماجرا رو تعریف کنین 
جاکوب هه شما هیچی ازمن نمیدونین  و هیچ مدارکی جز سر شکسته من ندارین
کروگر  من تحقیق کردم   شما ان شب حادثه  کجا بودین ؟؟تو ی نوشته کتبیتون گفتین تو کلاب بودین در حالی که ان روز اصلا کلاب  نرفتین اینم برگه مرخصیتون 
جاکوب به کروگر نگاهی کردو خندید
اتاق کار سمیر و بن 
جسیکا پس شما پلیسین اصلا فکرشم نمیکردم
بن. چرا به قیافه ام نمیاد 
 جسیکا هم به قیافه ات هم به رقصت 
بن راستی پات چطوره ؟؟
جسیکا یکم درد دارم
کروگر اومدو گفت اقای گرکان فردا صبح اقای الفی رو میبرن دادستانی  
سمیر خانم کروگر برای چی اومده بود خونه ام 
کروگر توی داداستانی مشخص میشه شب بخیر
 +++++
  فردا صبح سمیر از اندریا و لی لی و ایدا جدا شد و به سمت پاسگاه رفت    همینطور که ماشین رو پارک کرد بن رو دید بن با دیدن سمیر بدو بدو رفت بغل سمیر
 هنوز کامل سمیر و بغل نکرده بود که سمیر افتاد بغل بن 
بن فقط شوک شده بود سمیر تو بغلش بود و بن فقط نگاش میکرد گوشش سوت میکشید  فقط میدید که بقیه افراد پاسگاه دارن میان سمتش.  جنی و دیته سمیر رو از بغل بن جدا کردن سوییی شرت ابی و بلوز استین بلند بن کاملا خونی شده بود وقتی سمیر رو گذاشتن زمین اشک بن ریخت  
+++++
بیمارستان
 سمیر به اتاق عمل جراحی رفته بود  اندریا داخل بیمارستان زیر سرم بود سوزانه بچه ها رو نگه داشته بود بن پشت در اتاق عمل  رو زمین سسرش رو پاش بود 
دکتر وضعیت سمیر رو بد اعلام کرده بود  کروگر اومد و جنی و دیته بلند شدن 
کروگر حال سمیر چطوره
جنی دکتر گفته وضعیتش افتضاحه تیر نزدیک قلبشه 
کروگر نگاهش به بن افتاد و گفت این چی حالش چطوره ؟؟
جنی اروم گفت داره گریه میکنه بدجوری ترسیده بود صدای گلوله هم گوش خراش بود 

کروگر سر تکون داد و گفت بچه ها محل تیراندازی رو مشخص کردن. ولی هیچ چیز پیدا نکردن   تازه منفجر شدن پاسگاه هم هست  که میخواستن جاکوب رو 
فراری بدن 
جسیکا اومد تو راهرو دنبال  بن میگشت تا بن رو  روی زمین دید رفت جلو کیفش رو گذاشت  زمین و گفت بن  
بن یکم سرشو بالا اورد ولی صورتش معلوم نبود گفت بله 
جسیکا  بن پاشو اینجوری اینجا نشین 
بن گفت تو از کجا فهمیدی  
جسیکا پاشو برات تعریف کنم 
جسیکا از کیفش دستمال در اورد و به بن داد    دکتر از اتاق عمل جراحی بیرون اومد و گفت  خیالتون راحت عمل موفقیت امیز بود   فقط کمی استراحت لازم دارن و 
ارامش خاطر و اتاق ریکاوری بن از خوشحالی  جسیکا رو بغل کرد  کروگر نگاهی به جسیکا کرد و گفت  میشه بینیمش ؟؟
دکتر نه الان ریکاوری میشه زیاد بهش فشار نباید اورد 
جسیکا دست بن رو گرفت و گفت بیا باید درباره ی موضوع مهمی حرف بزنیم جاکوب 
بن نگاهش کرد و همراه جسیکا رفت 
+++++++++
 بن و جسیکا وارد خونه شدن  خونه ویلایی بود   همه در حال رقص و پارتی بودن دود سیگار و ......   یه مرد گنده که کت شلوار پوشیده بود  جلوی انها رو گرفت و گفت 
دعوت نامه 
جسیکا گفت ما دنسر هستیم   هماهنگ شده من جسیکا لرن هستم 
بن همینطور با تعجب نگاه میکرد و جسیکا دست بن رو میکشید.  جسیکا هماهنگ کرد و اهنگ عوض شد و بن و جسیکا رفتن وسط سالن. جسیکا گفت اگه تماشا کردنت تموم 
شد رقص رو شروع کنیم  بن با تکان دادن سر با جسیکا اماده شدن و رقص تانگوشونو شروع کردن و انقدر اخوب انجام دادن که توجه رریس خونه و صاحب مهمونی 
به انها جلب شد  و از بن. و جسیکا خواست تا برای ان هم تنهایی اجرا کنن  وقتی به اتاق دیگری رفتن بن و جسیکا با مهارت رقصیدن ولی جسیکا دستش به کمر شلواربن گیرگیر
کردو اسلحه بن افتاد  بن و جسیکا برای لحظه ای فقط به هم نگاه میکردن  دو نفر محافظ ی که جلوی در بودن وارد اتاق شدن  و یکیشون بن رو و ان یکی جسیکا رو 
گرفت مرد به جسیکا نزدیک شد و گفت جسی  تو با یه پلیس تو مهمونی من چیکار میکنی؟؟
جسیکا که هول شده بود گفت  من جاکوب رو نداشتم که برام دنسر پیداکنه ان شب با این پسر رقصیدم امروزم مجبور شدم با این بیام  نمیدونستم که پلیسه 
بن نگاهی به جسیکا کرد و گفت خیلی ادم فروشی عوضی تو بازیم دادی 
جک که به جسیکا اعتماد داشت گفت  هی این پسر رو ببرین امارشو در بیارین 
بعد به جسیکا گفت تو هم بمون پیشم 
+++++++++
پاسگاه 
اتاق کروگر 
سوزانه در زد و گفت خانم کروگر خانم جسیکا لرن میخواد شما رو ببینه 



نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://louisestmary.over-blog.com/2015/03/adult-aquired-flat-foot-aaf-what-exactly-is-it.html
جمعه 13 مرداد 1396 08:16 ب.ظ
Hello, I desire to subscribe for this website to obtain hottest updates, so where can i do it please help out.
مریم
شنبه 10 مرداد 1394 09:27 ق.ظ
مرسی عالی بود فقط ادامشو زود بزارین
پاسخ Elsa Beck : l ممنونم عزیزم چشم
کاترینا
شنبه 10 مرداد 1394 12:22 ق.ظ
ایولللللللللللللللللللللللللل
پاسخ Elsa Beck : مرسی گل گل
زهره صابری
شنبه 10 مرداد 1394 12:15 ق.ظ
سلام ممون بابت داستان خوبتون عالی ادامش رو کی میزارین ؟
پاسخ Elsa Beck : ممنونم عزیزم چشم
حنانه
شنبه 10 مرداد 1394 12:00 ق.ظ
عالیییییییی. السا بقیش رو کی میزاری؟ بچه تو خدای استعدادی یکم خودت رو باور داشته باش گلن
پاسخ Elsa Beck : مرسی گل گل گذاشتم نه بابا داستان به این مزخرفی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر