تبلیغات
made in germany - ناخواسته

ناخواسته

نویسنده :Elsa Beck
تاریخ:پنجشنبه 15 مرداد 1394-10:11 ب.ظ

  چشمامو باز کرد م حس حالت تهوع داشت دیونه ام میکرد   رفتم سمت دسشویی   ابی به صورتم زدم  فایده نداشت  درد وحشتناکی توی دلم جمع شده 
بود رفتم دوباره تو اتاق اتفاقات دیشب دیوانه ام میکرد چرا چرا من باورم نمیشد  تخت به هم ریخته و چروک  رده های خون  لباسایی که زیر تخت افتاده
 ============
 بزرگراه سمیرو بن در حال گشت
سمیر بن چقدر امروز ساکتی
بن یه جور میگی انگارچقدر روزای دیگه حرف میزدم
سمیر معمولا  دو سه ساعت حرف میزدی
بن حال ندارم
سمیر چیزی شده
بن نه
سمیر یه نگاهی به بن کرد و گفت  من تورو بزرگت کردم  بن
بن اره یه چیز شده من امشب کنسرت دارم
سمیر منتظر بودی بگیاااا خب الان چته استرس داری ؟؟؟؟؟
 بن  نه  یه خانومه میخواد بیاد کارمو ببینه  اگه کارمو دوست داشته باشه منو میبره شرکتش
سمیر خب بعد چی میشه
بن بابا معروف میشم دیگه  استعداد  شکفته میشه  
سمیر موفق باشی
بن هان چیه نکنه نمیخوای بیای
سمیر دقیقا امشب باید برم باشگاه بعدم بچه ها رو  ببرم پارک
 
بن حرفی نزد و بیرون نگاه کرد دستشو تکیه گاه صورتش کرد و سمیر گفت  بن متاسفم ولی  باید زودتر بهم میگفتی
بن نه مسِِئله ای نیست   نگران امشبم
 
 
 

شب  ساعت 9 سالن کروز

با صدا کردن اسم بن یگرو جسیکا لرن  بن  و جسیکا به بالای صحنه رفت و شروع به اجرا کرد

It's the light you see underneath the door
and the shado
w of the footsteps on the floor
the hang up call that you can't ignore
it's the face you cross the room
that makes your heartbeat fast
and the room reflection in the bottom of the broken glass
just like the night before

The noisy clock beside your bed
even with the pillow wrapped around your head
the voice inside that won't shut up
the wounding in your chest that just won't stop

It's hard to lose the love we make
can't take the longing
We won't forget we might forgive
we don't outlive the longing

It's the time you spent at the mad in here
as you can't go home where you have to face
the stupid life you had lived and the others have not worse living
you turn on the light but it's still pitch dark
and the writing on the wall is a question mark
you don't know where and you don't know when
but if you'll ever have this strange pitch light again
It's hard to lose the love we make
can't take the longing
We won't forget we might forgive
we don't outlive the longing

The wanting
the needing
the feeling of the reaching for the rest of your life

It's hard to lose the love we make
can't take the longing
We won't forget we might forgive
we don't outlive the longing

Ohhh the Longing

uhhhhh
....

 بعد از اجرا همه براشون  دست زدن  و بن به تماشای بقیه افرادی نشست که مثل خودش برای رشد بیشتر در زمینه استعدادشون شد

و .................

 



نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:44 ب.ظ
Stunning quest there. What happened after? Take care!
http://pastyclucas.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 09:41 ب.ظ
Wow, fantastic weblog format! How lengthy have you ever been running a blog for?
you made blogging glance easy. The whole look of
your site is great, let alone the content!
هدیه
جمعه 16 مرداد 1394 03:22 ب.ظ
سلام عزیزم عالیه زودتر بقیش رو بزار لطفا
پاسخ Elsa Beck : سلام ممنونم حتما
مریم
جمعه 16 مرداد 1394 12:19 ب.ظ
مرسی عزیزم مثل همیشه عالی بود زود ادامشو بزار گلم
پاسخ Elsa Beck : ممنونم چشم
زهره صابری
جمعه 16 مرداد 1394 08:52 ق.ظ
سلام عزیزم ممون بابت داستان زیبات بقیش رو کی میزاری گلم
پاسخ Elsa Beck : به زودی. ممنون
حنانه
جمعه 16 مرداد 1394 08:51 ق.ظ
ما هر وقت حرف میزدیم تام the longing میخوند. خخخخخخ دوباره ریختیش؟
کم نبود به نظرت السا؟؟
پاسخ Elsa Beck : اره همین طوره.
کم نبود بابا به این زیادی برو وبلاگای دیگه رو ببین چهار خطه
کاترینا
پنجشنبه 15 مرداد 1394 10:52 ب.ظ
و اینکککک آهنگ بسیار زیبای the longing
پاسخ Elsa Beck : اهنگ فوق العاده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر