تبلیغات
made in germany - ناخواسته 2

ناخواسته 2

نویسنده :Elsa Beck
تاریخ:جمعه 16 مرداد 1394-01:16 ب.ظ

پاسگاه 

بن خیلی شاد و شنگول وارد شد و سمیر نگاهی کرد و گفت خیر باشه بن .  چقدر خوشحالی ؟؟؟

بن نه چیزی نشده 

سمییر  اره جون خودت  چی شده  مادر بچه هاتو پیدا کردی ؟؟؟

بن سویی شرتشو  انداخت رو صندلی و گفت سمیر واقعا که  من دیشب  رفته بودم اجرا داشتم  

سمیر تکیه داد و  گفت هب چی شد مادر ها تو پیدا کردی ؟؟؟

بن نه سمیر قبول شدم 

سمیر افرین پسر خودم   شیرینیت کو ؟؟

بن  من فقط ایس پک میدم اونم به تو  به کسی نگو لطفا  پدر جان 

سمیر باشه پسرم 

=========

پاسگاه

صبح بن در حالی که خمیازه کشید به سمت اتاقش رفت  سوزانه جلوش در اومد و گفت سلام خوبی بن ؟؟؟

بن  با بی حالی گفت سلام اره عزیزم بد نیستم 


 سوزانه بن چند وقته خیلی بیحالی  
بن وای سوزانه تمرینام خیلی سخته صدام و بدنم و همه چیم باید بیهستنو فرم  بهم یه سری دارو دادن که اونا رو میخورم   بی حال میشم 
سوزانه بن مواظب باش  هر دارویی رو نخور با هارتموت یا پزشک مشورت کن
بن نه مکمل غذایی خیالت راحت  سمیر اومده ؟؟
سوزانه نه هنوز 
++++++++++++++
سه روز بعد 
منزل بن یگر
سمیر چندین بار زنگ خونه بن رو فشار داد بعدش   چند بار هم به در خونه زد ولی تاثیری نداشت   بن دو ساعت بود که سر کار نرفته بود با این بی حالی که 
از سه ماه  دچارش شده بود سمیر رو نگران میکنه  سمیر درو با پاش  شکست و وارد خونه شد همه ی شکش بخاطر  اهنگی بوبود که پخش میشد و مطمئن شد
که بن تو خونه اس وارد خونهدشد با احتیاط اسلحه اش رو در اورد و اروم به سمت پذیرایی و اشپز خونه رفت صدا اهنگ رو قطع کرد و به اتاق خواب رفت 
 درو باز کرد بن رو دید روی تخت خوابه  اسلحه اش رو پایین اورد و به دیوار تکیه کرد و بادست دیگه اش هم دستگیره درو گرفته بود  و گفت بن بیدارشو 
باز دیشب دیر خوابیدی 
سمیر چند بار بن را صدا کرد اما فایده نداشت سمیر به سمت بن رفت و برش گردوند. رختخوابش خیس بود بن. خیلی زیاد عرق کرده بود طوری که لباساش
به تنش چسبیده بود میلرزید و زیر لب چیزی میگفت سمیر با دیدن بن تو ان وضع به امبولانس تماس گرفت و بعد ده دقیقه بن رو به بیمارستان بردن و دکتر بن را معاینه 
کرد و دستور ازمایشات لازمو داد.  سمیر به پاسگاه رفت و ماجرا رو تعریف کرد یوزانه و جنی هم تایید کردن از زمان مصرف مکمل ها بن  دچار بی حالی شده 
 سمیر هم به خونه بن رفت  تا چیزی پیدا کنه فقط تونست چندتا دارو انتی بیوتیک و پروتین پیدا کنه. ولی با این حال اونا رو به دست 
هارتموت سپرد و به بیمارستان رفت دکتر گفت هنوز علت تب و لرز بن مشخص نیست و منتظر  جواب ازمایشات هستن بلافاصله هارتموت تماس گرفت و گفت که 
هارتموت سمیر توی این پروتین ها مورفین پیدا کردم  
پاسگاه 
هارتموت این دارو ها حاوی مورفینه مورفینم بدون نسخه دکتر نمیدن  چون مواد مخدر به حساب میاد 
کروگر هر چه سریع تر جلوی شرکت مدلینگ کروز رو بگیرید 
دیته چرا زودتر متوجه نشیدیم 
سمیر بن گفته بود به کسی نگیم 
سمیر و کروگر به شرکت مدلینگ کروز رفتند .....


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
darceykarma.hatenablog.com
جمعه 13 مرداد 1396 07:43 ب.ظ
It is truly a nice and useful piece of info.

I'm glad that you shared this helpful info with us.
Please stay us informed like this. Thanks for
sharing.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:05 ب.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a
comment is added I get four e-mails with the
same comment. Is there any way you can remove me
from that service? Thank you!
Fatemeh
شنبه 17 مرداد 1394 10:41 ق.ظ
ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه من داستان میخوام
پاسخ Elsa Beck : گریه نکن بابا من که زود به زود اپ میکنم هر روز داستان دارین شماها
کاترینا
جمعه 16 مرداد 1394 11:46 ب.ظ
gooood
پاسخ Elsa Beck : danke
مریم
جمعه 16 مرداد 1394 07:01 ب.ظ
مرسی گلم عالی بود
پاسخ Elsa Beck : ممنونم خانمی
زهره صابری
جمعه 16 مرداد 1394 04:54 ب.ظ
سلام عزیزم ممون بابت داستان زیبات ادامش رو کی میزاری
پاسخ Elsa Beck : ممنونم هر روز اپ میکنم
Fatemeh
جمعه 16 مرداد 1394 04:06 ب.ظ
Bazam mamnon kheili zahmat keshide golam
پاسخ Elsa Beck : ممونم از انرژی شما خانومی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر