تبلیغات
made in germany - ناخواسته4

ناخواسته4

نویسنده :Elsa Beck
تاریخ:یکشنبه 18 مرداد 1394-12:58 ب.ظ

بن سمیر منم میخوام بیام

سمیر همین که گفتم نههههه  تو حالت خوب نیست

سمیر تر خدا من میتونم جولیا رو پیدا کنم

سمیر بن رو مخم راه بری میگم بیان دست و پاتو ببندن  birlikte sinirlerinizi dusumeyin

بن اه سمیر من ترکی نمیفهمم

سمیر یعنی اعصابمو بهم نریز

================================

بار بولکاج

 جنی و  سمیر و کروگر وارد بار شدن  کروگر به سمت مدیریت بار رفت و در زد و وارد شد  دختری  روی صندلی نشسته بود

دختر نگاهی به کروگر کرد و گفت بفرمایید

کروگر خانم جولیا کروز ؟

جولیا بله ؟

 کروگر من  میخواستم این دخترو بهتون معرفی کنم برای مدلینگ شماروو اقای یگر به ما معرفی کرده

جولیا اوه بله چند لحظه تشریف داشته باشین من فرم هارو بیارم

 جولیا  دردیگه اتاقش رو باز کرد و داخل رفت و درو بست  کروگر به سمیر اشاره کرد که دنباله جولیا بره از در اصلی البته

جولیا از بین کارتن هاو جعبه های مواد غذایی و نوشیدنی  رد میشد و در  ورودی بیرون رو باز کرد و الفرار همون طور که میدوید

 به پشت سرش نگاه میکردسمیر از پشت دیوار  سر خیابان بیرون امد و جولیا  محکم با برخورد ضربه دست سمیر افتاد زمین

سمیر دستبند زد و کروگر و جنی هم از راهی که جولیا رفته بود دنبالش کردند

==========

پاسگاه

جولیا دستمالشو جلوی  بینیش نگه داشته بود و  توی اتاق بازجویی بود

سمیر وارد اتاق بازجویی شد و پرونده رو روی میز گذاشت و گفت خب جولیا خانم پرونده شاکیات شده 101 مادرتون اومده بودن کلینیک تا از بن رضایت بگیرن ولی  بن رضایت نداد

جولیا چی؟؟؟؟ بن ؟ امکان نداره رضضایت نده اصلا امکان نداره شکایت کنه بن عاشقه منه

سمیر زیاد  مطمئن نباش چون شایت کرده میتونی شکایتشو از تو پرونده ات ببینی

جولیا هه خنده داره من فقط نظر میدادم کی مدل میشه و استعدادشو داره

سمیر او واقعا پس کی  مکمل هارو میده؟

جولیا دوست پسر سابقم ان از منم سو استفاده کرده من مدل انتخاب میکردم اونم بدنساز خوبی بود من فک میکردم رژیم غذایی و مکمل میده

 نمیدونستم که ان کارخونه لعنتی رو زده  بعدم منو بن باهم قراربود ...

جولیا سرشو انداخت پایینو گفت اونم بازیم داد

سمیر اگه میخوای این حرفارو باور کنم باید ادرس دوست پسرتو بدی

جولیا چ فرقی داره ؟ اونم برای من

 سمیر جولیا تبرئه میشی جرمتم کمتره

جولیا ادرس خونه و کارخونه کوچک و خارج از شهر  مایکل دوست پسرش رو داد و کارخونه با دستگیری افراد پلمپ و منحل شد

و مایکل هم توی باشگاه بدنسازیش با مقاومت زیاد توسط کروگر دستگیرشد و جولیا که همراه سمیر بود فرار کرد

=======

سمیر بله بن ؟

بن سمیر جولیا رو پیدا کردم باهاش قرار گذاشتم 

سمیر بن تو الان کجایی از بیمارستان رفتی خونه؟ کی بهت اجازه داده

بن خودم  بزار ارومش کنم بعد راضیش میکنم بیاد

====

بن در خونه رو باز کرد جولیا پرید تو خونه و چاقوش رو گرفت سمت گلوی بن و  بن دست جولیا رو گرفته بود 

جولیا ازت متنفرم ازت بدم میا بن

بن منم دل به دل راهدارهتو منو مصموم کردی

جولیا من نمیدونستم ان دارو ها مورفین داره اون عوضی منم مصموم کرد

جولیا دستشو شل کرد و زد زیر گریه و بن بغلش کرد و ....

=======

صدای زنگ ایفون بیدارم کرد

  چشمامو باز کرد م حس حالت تهوع داشت دیونه ام میکرد   رفتم سمت دسشویی   ابی به صورتم زدم  فایده نداشت  درد وحشتناکی توی دلم جمع شده 
بود رفتم دوباره تو اتاق اتفاقات دیشب دیوانه ام میکرد چرا چرا من باورم نمیشد  تخت به هم ریخته و چروک  رده های خون  لباسایی که زیر تخت افتاده
 چرا منو بن بازم بهم کلک زد لعنتی
 سمت بن رفتم بیدارش کردم و بن به سمت در رفت بن درو باز کرد و سمیر وارد خونه شد بن چند دقیقه از سمیر فرصت خواست تا سر و وضعش رو درست کنه و  بعد که ظاهرش مرتتب شد با قهوه پیش سمیر رفت و ماجرا رو تعریف کرد
سمیر بن چی بگم بهت الان باید مورفینو از بدنت بیرون کنی تو بیمارستان باشی بعد میگی من و جولیا باهم بودیم؟
بن  میدونم ولی ان بیگناهه
سمیر دادستانی یکسال براش حبس بریده و میتونه بجای حبس هزینه اش رو پرداخت کنه
بن میدونم که کارام از روی احساس بود ولی ما میخواستیم خداحافظی کنیم همین امیدوارم متوجه منظورم شده باشی
سمیر دست بن رو فشار داد و گفت  بهتره حاضر شی بریم کلینیک
 بن و سمیر به کلینیک رفتن و جولیا با پرداخت جریمه نقدیش به اغوش مادر ناتنیش برگشت و مایکل هم به 10 سال حبس
و پرداخت جریمه نقدی و باطل شدن مدرکش محکوم شد
 
 
و هم چان بن در جستجوی مادر بچه  هاشه ...... پایان


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet issues
دوشنبه 27 شهریور 1396 10:47 ب.ظ
Magnificent beat ! I would like to apprentice at the same time
as you amend your site, how can i subscribe for a blog website?
The account helped me a appropriate deal. I had been tiny bit familiar of this your broadcast
provided vibrant clear concept
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:37 ب.ظ
Wow, that's what I was looking for, what a material!
existing here at this blog, thanks admin of this site.
Fatemeh
دوشنبه 19 مرداد 1394 02:43 ب.ظ
اااااااه ای بابا داری دیونم میکنی با این حرفا به خدا یه بار دیگه بگی بد مینویسم دیگه برات نظر نمیزارم و قهر میکنم فقط داستان میخونم
پاسخ Ben jager : چ بی اعصاب
تهدید نکین السام دیگه نمینویسم
حنانه
یکشنبه 18 مرداد 1394 07:36 ب.ظ
خوب بود ولی به نظر من داستان قبلیت قوی تر بود. ولی اینم عالی بود. میدونم میتونی بعدی رو قوی تر بنویسی
پاسخ Elsa Beck : ممنونم از نظرات خوبت حتما سعی میکنم ولی کلا بد مینویسم
Fatemeh
یکشنبه 18 مرداد 1394 06:15 ب.ظ
ممنون گلم واقعا قشنگ بود دستت دردنکنه اون تیکه آخرشو خوب اومدی
پاسخ Elsa Beck : خواهش میشه در جستجو مادر بچه هاشه خب
مریم
یکشنبه 18 مرداد 1394 05:39 ب.ظ
مرسی گلم عالی بود
پاسخ Elsa Beck : ممنونم عزیزم
زهره صابری
یکشنبه 18 مرداد 1394 04:55 ب.ظ
سلام عزیزم ممون بابت داستان زیبات عالی بود خسته نباشی
پاسخ Elsa Beck : ممنونم از نظراته خوبتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر