تبلیغات
made in germany - انتخاب 1

انتخاب 1

نویسنده :Ben jager
تاریخ:دوشنبه 19 مرداد 1394-02:57 ب.ظ

بن تو پیاده رو  خیابون بود و تلفنش زنگ خورد
بن بله؟
سمیر کجایی ؟
بن سمیر دوست داری یه سلام بده
سمیر سلام کجایی؟
بن حالمو نمیپرسی؟؟
سمیر کوفت اونو میای خونه میپرسم
بن کدوم خونه پدر جان
سمیر من علاقه ای نداشتم تو رو دعوت کنم اندریا گفت ماکارانی داریم بگو بیاد
بن اخخخخخخخخخخخخ جون ماکارانی
سمیر من اصلا ازت خوشم نمیاد  میخوای بیای همه رو بخوری بری 
بن  دل به دل راه داره  من فقط بخاطر مادرم و ماکارانی میام مجبورم تحملت کنم
سمیر بیا خونه حرف میزنیم الان فکت گرم میشه پول تلفنم زیاد میاد
بن کاری نداری  بدم میاد الان میام پیشت من اومدم انجا نباش
سمیر گمشو کاری ندارم مواظب خودت باش  زود بیا ها
بن باشه پدر جان see u my  papi  
 سمیر تلفن رو قطع کرد و اروم گفت پاپی اسم سگ جنیفر لوپز نبود؟؟؟؟؟؟؟
اندریا در حالی که لباس  ایدا رو تا میکرد گفت چی میگی زیر لب ؟ بن میاد ؟
سمیر  هیچی .... اره اره میاد

 بن وارد  مغازه شیرینی فروشی  کوچیکو قشنگی شد و خانم جوانی به سمت بن اومد و به بن دست داد  بن از برخورد  صمیمی خانم جوان جا خورد
ولی خیلی زود با ان خانم جور شد موقع خرید شکلات خانم جوان  یه بشقاب با یه تاس اورد و به بن گفت که تاس بندازه بن کلی خندید و مسخره کرد
وقتی تاس انداخت  دختر جوان گفت  اقای؟
بن سریع گفت بن .. بن یگر هستم از پلیس بزرگراه
دایانا چی؟
بن ببخشید عادت شده  هر جا میریم این جمله رو میگیم  دیگه موقع معرفی ناخوداگاه  روی زبونم میاد
دایانا  منم دایانا انسل هستم  چی میبینی بن ؟
بن لباس عروس
دانیانا بلند خندید و گفت خوبه شیرین میبینی پس شکلات شیرین ببر
بن خداییش سر کار بودم خانوم؟؟؟
دایانا نه این یه بشقاب  خاصه در واقعه عتیقه اس ارث مادر بزرگمه   من اصولا اینو به کسی نشون نمیدم ولی احساس ارامشی داشتم
با شما  حسی که با بقیه مشتریام فرق داره
بن ممنونم
دایانا بشینین من براتون قهوه میارم
دایانا  قهوه و کیک برای خودش و بن اورد و  و رو به روی بن نشست بن با لیوان قهوه اش بازی میکرد گفت  چرا اینجا خلوته
دایانا خندید و گفت میترسی؟؟
بن هههه نه بابا ترس چی ؟
دایانا اره خوب پلیسا که نمیترسن
بن چرا بعضی وقتا پیش میاد
دایانا کارتون سخته  اینجا بخاطر اینکه  هیچ کس از من خرید نمیکنه
بن چرا؟ پس چرا موندی خب  یه کاره دیگه  رو شروع کن
دایانا من و پدرم یه مغازه بزرگ تو کانادا داشتیم بخاطر وضعیت اقتصادی  بدمون و رشکسته شدن پدرم مجبور شدیم بیایم المان البته 
ما کلا تو کار عتیقه و تجارت بودیم ولی من از بچگی علاقه  خاصی به  شکلات و و اینا داشتم حرفه امم همینه بچه ها و  توریستا
 بخاطر نمای اینجا میان عکس میندازن و  شیرینی و شکلات میخرن ولی مردم این خیابون نه چون  اونایی که پدرمو اذیت کردن  دنبال عتیقه های
پدرم اموال و کارخونه اش بودن اینجا هم اذیتم میکنن چون فکر میکنن من عتیقه دارم در صورتی که من فقط ارثی که مربوط به کارمه و با ارزشه رو
 نگه داشتم همین  متاسفانه برادرم  همه زندگیمونو نابود کرد مغازه بزرگ شکلات فروشیم تبدیل شده به یه مغازه کوچیک
بن دست دایانا رو فشار دادو گفت مهم اینه که این مغازه رو داری و  مال خودته و خرجتو خودت در میاری
دایانا لبخندی زد و گفت چقدر خوبه  ادمای باشعوری هم هستن که درکت کنن  ممنونم بن
بن ما دوستای خووبی میشیم دایانا من کمکت میکنم
 بن کاغذ و خودکاری از جیبش در اورد و شماره اش رو نوشت و سرشو بالا اورد و به دایانا دادو گفت
 این شماره ی منه   هر موقع که  دلت گرفت یا کسی اذیت کرد بهم زنگ بزن هر موقع که خواستی باشه
دایانا شماره رو گرفت و گفت ممنونم بن
=======
بن با چند جعبه شکلات به خونه سمیر رفت زنگ درو زد و  ایدا درو باز کرد
ایدا عمو بن
بن بیا بغلم ببینم
بن ایدا رو بغل کرد و گفت  اخ چقدر بزرگ شدی چقدر  سنگین شدی  بیا برات شکلات اوردم
سمیراومد و گفت سلام 
بن ایشششش مگه نگفتم تو اینجا نباش
سمیر  غلط نکن چرا زحمت کشیدی ؟
بن وای الکی مثلا من مهمونم
بعد از بازی بن و ایدا و لی لی  و سمیر تو حیاط اندریا غذا رو حاضر کرد و تلفن بن توی کاپشنش بود و  متوجه زنگ های دایانا نشده بود
وقتی میزو جمع کردن ایدا و بن داشتن نقاشی میکردن
سمیر گفت بن شماره ی جدید کروگر رو بگو؟
بن  در حالی که نقاشی ایدا رو رنگ میکرد گفت ندارم
سمیر  بن شمار ه رو نوشت داد به تو
بن سرششو بالا اورد و گفت اهان تو گوشیمه بذار الان میگم ایدا بپر کاپشنمو بیار
ایدا اه عمو خودت پاشو
سمیر بلند خندید و بن پاشد و رفت گوشیشو برداشت صفحه اش رو روشن کرد و شوک شد
2 new masseg

14 miss call


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
estellnaji.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 04:06 ب.ظ
I think what you said was actually very logical. However,
think about this, suppose you composed a catchier post title?
I am not saying your content isn't solid., however what if you added a headline that makes people desire more?
I mean made in germany - انتخاب 1 is kinda vanilla. You ought to peek
at Yahoo's front page and watch how they create post titles to get viewers to click.
You might add a video or a related pic or two to grab readers excited about what you've got
to say. In my opinion, it would bring your blog a little bit more interesting.
Foot Complaints
جمعه 13 مرداد 1396 02:44 ب.ظ
I'm not sure where you are getting your information, but great topic.
I needs to spend some time learning more or understanding
more. Thanks for great info I was looking for this information for my mission.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:26 ق.ظ
Hi there friends, how is the whole thing, and what you want to say regarding this
article, in my view its genuinely amazing designed for me.
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:56 ب.ظ
Thanks for some other fantastic post. The place else
could anyone get that kind of information in such a perfect method of writing?

I've a presentation subsequent week, and I'm on the
search for such info.
شنبه 24 مرداد 1394 07:08 ب.ظ
مرسی عزیزم
پاسخ Elsa Beck : ممنون که وقت گذاشتی
زهره صابری
دوشنبه 19 مرداد 1394 07:20 ب.ظ
سلام ممون بابت داستان زیباتون بقیش رو کی میزارین
پاسخ Elsa Beck : ممنونم از نظراتتون به زودی هر روز اپ میکنم وبلاگو دیگه
مریم
دوشنبه 19 مرداد 1394 05:54 ب.ظ
مرسی از داستان زیبات عالی بود
پاسخ Elsa Beck : ممنونم از شما
حنانه
دوشنبه 19 مرداد 1394 05:48 ب.ظ
به به. به این میگن داستان عالی. تو که برگشتی اقای یگر پس تند تند اپ کن. مرسی از السا بابت داستانش
پاسخ Elsa Beck : والا ما که همش اپ میکنم ولی چشم
سپیده جون
دوشنبه 19 مرداد 1394 05:43 ب.ظ
سلامممممم نفسممممممممممم
خوبی عزیزممممممممم
وبت خیلی خوب بووووووووود خیلی
میخواستم بیای به وب منم سایت سر بزنی
می بینمت
Fatemeh
دوشنبه 19 مرداد 1394 05:38 ب.ظ
من که عاشق دوتایی تونم، درضمن داستانای فوق العاده ای دارین دوتاییتون بازم ممنون
پاسخ Elsa Beck : ممنونم از انرژیاتون داستان ها همش مال الساس
السا
دوشنبه 19 مرداد 1394 04:53 ب.ظ
عاشتم بنیم مرسی که اشتی کردی
پاسخ Elsa Beck : ای السا دیگه نبینم مشکی پوشیدیا داغونم کردی اصلا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر