تبلیغات
made in germany - انتخاب 4

انتخاب 4

نویسنده :Elsa Beck
تاریخ:شنبه 24 مرداد 1394-11:56 ق.ظ

پاسگاه جک و فرانک  توی  اتاق باز جویی بودن  سمیر وارد اتاق شد و گفت  خب اقایون نمیخواین حرف بزنین
جک هی ما حتی نمیدونیم برا کدوم کارمون اینجایییم
سمیر خندید و گفت  هه یعنی انقدر جرمتون زیاده که نمیدونین کدومشه البته حقق دارین چون یه محله بزرگ رو تحت نظر دارین کار راحتی نیست
یادتون میره کجارو داغون کردین از کی زورگیری کردین و کی رو کتک زدین تازه از خانوم ها هم زور گیری میکنین نه مخصوصا از نوع شیرینی فروشش
فرانک اه دروغه من یکی که از شیرینی متنفرم
سمیر چون بدتون میاد تا یه مشتری میره تو مغازه میزنین ناقص میکنین
جک که به صندلی تکیه داده بود خم شد سمت سمیر و گفت خب که چی مدرکی دارین که ثابت کنه ما دزدیم ؟ما محافظ محله ایم  باید مواظب باشیم که  چه خبره
سمیر دوست داشتی پلیس بشی ولی الان نیستی  مردم ازتون شکایت دارن مدرکم داریم دوربین مخفی توی مغازه احتیاط دایانا رو حال کنین
فرانک بازم   اون دختره لعنتی 
سمیر اره این دفعه 3 سال بخاطر مزاحمت های دایانا انسل فقط میوفتین زندان
==================
بعد شکایت تمامی کسانی که ساکن محله بودن  داداگاه فرانک وجک رو محکوم به 10 سال زندان کرد اکثرا نتونستن ثابت کنن ولی مدارک دایانا و بقیه کافی بود
دایانا مغازه رو از نو تعمیر کرد و  روز به روز سرش شلوغ تر میشد بن و سمیر هم تو بزرگراه ها گشت میزدند 
==============================
سه شنبه ساعت 9 شب
 اخرین مشتری از مغازه  دایانا بیرون رفت دایانا  داشت لیست مواد کسریشو تکمیل میکرد یه نفر وارد مغازه شد
بن  از ماشین پیاده شد گل سفارشیشو تحویل گرفت و سوار ماشین شد و به سمت مغازه دایانا رفت
دایانا بدونه اینکه سرشو بالا بیاره گفت  مغازه تعطیله
بن  دو خیابون با مغازه دایانا فاصله داشت پشت چراغ قرمز بود نگاهی به ساعتش کرد
دایانا سرشو بالا اورد و از تعجب خشکش زد
بن چراغ قرمز رو رد کرد نمیخواست دیر برسه دیگه واسه هدفش قطعی تصمیم گرفته بود
دایانا  ت...و تو... تو اینجا چیکار داری ؟
بن سر چراغ قرمز بعدی بود بلند گفت ای بابا چراغا چشون شده
سالوادور نزدیک دایانا پشت پیش خوان رفت و گفت  دایانای عزیزم ادرستو از برادرت دایان گرفتم  ان بشقاب قشنگ تو بده به من
 دایانا گورتو گم کن  من ان بشقابو بهت نمیدم
سالوادور نزار از راه خشونت وارد بشم یالا بشقابو بده بیاد
دایانا کور خوندی بمیرمم نمیدم
سالوادور با یه حرکت دایانا رو چسبوند به خودش و  با یه حرکت چاقو رو زیر گردنش گذاشت و گفت خب پس میخوای بمیری اره
ان بشقاب لعنتی کجاست؟

دایانا  خودشو به حالت تسلیم نشون داد و بعد   یه لگد به شکم سالوادور زد  وقتی  خواست فرار کنه سالوادور بلند شده بود و  از موهاش گرفتش و روی زمین کشید و به طرف اشپزخونه میکشید دایانا جیغ میزد هر ان حس کنده شدن موهاشو داشت  و سالوادور با بی رحمی تمام میکشید 
از پله های اشپزخونه پایین رفت و همون طور که موهای دایانا رو میکشید دایانا هم پایین میرفت ناخواسته  دایانا رو از موهاش بلند کرد و  پرتش کرد سمت میز
شیرینی پزی و سر دایانا خورد به میز و خون از سرش جاری شد و بیهوش شد
سالوادور تتک تک بشقلب ها رو نگاه میکرد و ان بشقاب باب میلش نبود میشکوند دایانا تازه بهوش اومده بود که سالوادور رفت سمتش اسلحه اش رو در اورد و گفت بگو کجاس بگو
دایانا گریه کرد و چشماشو بست صدای تیر بلند شد و ..
==================================
بن تو بیمارستان  کنار دست دایانا رو صندلی نشسته بود و سرشو رو تخت گذاشته بود   دایانا  با دیدن بن دستشو  تکون داد و روی موهای بن کشید بن سرشو بلا اورد و گفت دایانا
دایانا اشک تو چشماش جمع شد و گفت  بن
بن بلند شد و گفت  حالت خوبه؟ الان دکترو میگم بیاد
دایانا دست بنو کشید و گفت بن من چم شده
بن هیچی بیهوش شدی دو روزه منو ترسوندی تا بهوش بیای
دایانا با گریه گفت  بن سالوادور میخواست ... میخواست
بن اروم  من پیشتم  اره میخواست ولی نتونست  من رسیدم و فرستادمش جهنم تو هم قبلش  بیهوش شدی  ما باهم میریم و مغازه رو عوض میکنیم من پیشتم
دایانا لبخندی زدد و دست بن رو فشار داد وگفت  تو از کجا رسیدی ؟
بن خدا منو فرستاد که مواظبه فرشته اش باشم {}
بن به پشتش نگاه کرد و گفت اه راستی این گل برای تو بود قسمت شد  اینجا بهت بدم
دایانا سعی کرد  بلند بشه و بنکمکش کرد رو تخت بشینه   و گفت گل برای من اخه چرا؟
بن لبخندی زد و حلقه ای رو دست دایانا کرد و گفت ماامان بچه ام میشی ؟؟
دایانا  چشمشو از حلقه گرفت و با بغض گفت بن ...من .... اره اره
بن و دایانا هم دیگه رو بغل کردن و بوسیدن  بن گفت صبر کن اینم هست و یه دارو شبیه اسپری داد دست دایانا
دایانا خندید و گفت این چیه دیگه؟
بن خندید و سمت در رفت میگم دکتر بیاد اینم داروی رویش مو  موهاتو کوتاه کردم
دایانا جیغ زد بننننننننننننننننننن


پایان
ایشاله قسمت بعدی همه برای تولد کوچولو بن و دایانا بیمارستان جمع شن دعا کنین این یکی نمیره



نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Jose Wilame Araujo Rodrigues
شنبه 20 آبان 1396 03:06 ب.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also pay a visit this blog on regular basis
to obtain updated from latest gossip.
Lelio Vieira Carneiro Junior
جمعه 19 آبان 1396 10:35 ق.ظ
Its such as you learn my thoughts! You seem to know so much approximately this,
like you wrote the guide in it or something. I feel that
you just could do with some % to force the message home a bit, however other than that, that is fantastic blog.

A fantastic read. I'll certainly be back.
Can exercise increase your height?
شنبه 1 مهر 1396 09:31 ق.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any issues
of plagorism or copyright violation? My site has a lot of exclusive content I've either
written myself or outsourced but it seems a lot of it is
popping it up all over the web without my agreement.
Do you know any techniques to help stop content from being stolen? I'd really appreciate it.
Can you get an operation to make you taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:25 ب.ظ
Woah! I'm really digging the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's hard to get that "perfect balance" between user friendliness and visual
appearance. I must say that you've done a fantastic job with this.
Additionally, the blog loads very fast for me on Chrome.
Superb Blog!
foot pain every morning
چهارشنبه 14 تیر 1396 09:46 ب.ظ
Just what I was looking for, thank you for putting up.
foot pain after running
چهارشنبه 31 خرداد 1396 05:58 ب.ظ
Hi there i am kavin, its my first time to commenting anyplace,
when i read this piece of writing i thought i could also make comment due to this
brilliant piece of writing.
http://julie8pacheco13.exteen.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 04:49 ب.ظ
Whats up this is kind of of off topic but I was wondering if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.

I'm starting a blog soon but have no coding expertise so I wanted to get guidance from someone with experience.
Any help would be greatly appreciated!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 11:41 ق.ظ
Simply want to say your article is as astounding. The clarity in your post
is simply excellent and i can assume you're an expert on this subject.
Well with your permission let me to grab your feed to keep updated
with forthcoming post. Thanks a million and please carry on the rewarding work.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:00 ب.ظ
Hi there mates, its fantastic paragraph concerning cultureand completely explained, keep it up all the time.
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 03:40 ق.ظ
For newest news you have to pay a visit world-wide-web and on internet I found this site as a finest site for newest updates.
هدیه
شنبه 24 مرداد 1394 06:28 ب.ظ
مرسی عزیزم عالی بود
پاسخ Elsa Beck : ممنونم عزیزم
مریم
شنبه 24 مرداد 1394 04:00 ب.ظ
مرسی عزیزم عالی بود از تیکه بیمارستان خوشم اومد
پاسخ Elsa Beck : اره خدایش خوب بود
زهره صابری
شنبه 24 مرداد 1394 03:53 ب.ظ
سلام عزیزم ممون بابت داستان زیبات عالی بود
پاسخ Elsa Beck : ممنونم عزیزم
زهرا
شنبه 24 مرداد 1394 12:51 ب.ظ
وای عالی بود مخصوصا تیکه بیمارستان
پاسخ Elsa Beck : خودم نمیدونم چرا جو گیر شده بودم گریه میکردم مینوشتم تیکه بیمارستانو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر