تبلیغات
made in germany - انتقام ۱

انتقام ۱

نویسنده :Elsa Beck
تاریخ:شنبه 24 مرداد 1394-05:38 ب.ظ

 بن تقریبا داشت جیغ میزد ولم کنین بزارین بیارمش بیرون لعنتی چرا جلومو میگیرین نه چرا هیچ کاری نمیکنین 
از دو طرف دستای بن رو گرفته بودن نمیزاشتن تکون بخوره بن کم کم جیغ میزد هیچ کس عکس العمل نشون نمیداد و بن کم کم  حرفاش بین هق هق و ناله 
 گم شد و فقط صدای سوخته شدن   و تخریب ساختمان میومد 
+++++++++++
 سمیر وارد  پاسگاه شد بن با لیوان قهوه اش اومد تو اتاق و گفت helllooooo my papi
 سمیر  merhaba oglum
بن هان ؟فوش دادی ؟
سمیر نه سلام دادم پسرم
بن  اهان. فحشاشو یادم بده
سمیر فحش میخوای چیکارکنی؟؟ من و مادرت تو تربیت تو اشتباه کردیم بی ادب
بن   میخوام بهم فحش دادی بفهمم من حس گرایشی دارم وقتی ترکی حرف میزنی ؟
سمیر از دست تو بن من اخر روانی شدم
بن   دفترشو باز کرد و گفت  سمیر از الف بگو
جنی وارد اتاق شد و گفت چیکار میکنین ؟؟
سمیر بلند شد و درحالی که بیرون میرفت گفت بیا به بچه من املا بگو من برم چایی بریزم
بن سمیییییییر اه
جنی خندید و گفت    بیا ماموریت دارین  از یه مدرسه  تماس گرفتن  باتو کار داشتن البته ماموریت خصوصی 
بن چی  مدرسه ؟؟
جنی اره  مدرسه دبیرستانی بود گفتن اقای یگر باید بیاد 
بن هر چقدر فکر میکنم من بچه ندارم خواهر و برادر کوچیکترم ندارم 
جنی گفت خب پس بهتره یه سر بزنی ببینی چ خبره 
بن  بلند شد و گفت اره بزار از کروگر مرخصی بگیرم 
جنی   دستش رو گذاشت رو سینه بن و گفت نمیخواد با سمیر برین  شما رفتین گشت دیگه 
بن چشمکی زد و گفت اره الکی مثلا
سمیر اومد تو اتاق و گفت بن کجا داری میری 
ین  مدرسه  دبیرستانی زنگ زدن منو میخوان  من دوران مدرسه ام گذشته   
+++++++++++
سمیر رسیدیم مدرسه دبیرستانی اینجاس 
سمیر و بن وارد شدن و سمیر گفت بوی مدرسه بوی کتاب نو 
بن سمیر الان اخر ترمه کتابا الان کهنه شده 
سمیر و بن تو صورت هم خیره شدن. بن و سمیر وارد  دفتر مدیر شدن 
 مدیر سلام اقای یگر من داوین مدیر دبیرستان هستم 
بن سلام من  بن یگرم ایشونم همکارم گرکان اتفاقی افتاده من خیلی وقته از دوران مدرسه و اینا دور بودم 
داوین بفرملیین بشینین  مامن شخصا یه مورد رو پیگیری کردم که    سارا دختر عموتون تو مدرسه مشکل درست کرده با  کلی خواهش و التماس 
خواشت تا با پسر عموی پلیسش تماس بگیرم نه پدر و مادرش 
بن به سمیر نگاه کرد و داوین به گوشه اتاق رفت بن به سمیر گفت نه خوشم میاد مشکل درست کردن تو خون ماست اونم مدرسه 
داوین پرونده  سارا رو باز کرد و گفت چون تونستم جلوی مشکلاتی که بوجود اورده رو بگیرم ترجیح دادم شما جلوشو بگیرین 
و گرنه با پلیس تماس میگرفتم 
بن. مگع چیکارکرده یه دختر بچه ۱۷- ۱۸ ساله 
داوین مواد خریدو فروش میکنه 
بن چی ؟؟؟

مدیر  تلفن رو برداشت و  خواست تا سارا رو بیارن دفتر مدیریت سارا که کلی گریه   کرده بود  و از قیافه اش معلوم بود  وارد اتاق شد بن بلند شد و گفت 
سارا  مدیرتون چی میگه ؟؟؟
مدیر بن و سارا رو تنها گذاشت 
بن سارا چرا اینکارو کردی ؟؟
سارا گریه اش شروع شد بن عصبانی بود بدجوری هم عصبانی بود با مدیر صحبت کرد که خودش این مسئله رو پیگیری کنه و با تعهد کتبی سارا رو برد  
ازمایشگاه. بعد هم برد خونه ساراربرای ازمایش دادن خیلی مقاومت کرد.  سمیر زنگ زد و جنی پیش سارا تو خونه موند تا سمیر و بن با جواب ازمایش 
برگردن 
 وقتی شب بن با جواب ازمایش برگشت سارا تو تخت بن خوابید و پتو کشید سرش  
بن  در و باز کرد و گفت کجاس 
جنی گفت اتاق خوابیده بن به سمت اتاق رفت  و سمیر بازوشو کشید و گفت بن یکم اروم باش 
بن باعصبانیت گفت ارومم 
وارد اتاق شد چراغو روشن کرد جنی و سمیر پشت سر بن وارد شدن 
بن گفت سارا بیا بیرون میدونم بیداری 
سارا عکس العملی نشون نداد 
بن داد زد و مشت کوبید به دیوار بیا بیرون بهت میگم 
سارا از ترس اومد بیرون 
بن یقه لباس سارا رو گرفت و گفت کدوم یکی از ما دوران مدرسه مواد فروختیم که یاد گرفتی کی معتاد بود که معتاد شدی 
جنی و سمیر  سعی میکردن. بن رو کنار بکشن و سارا فقط گریه میکرد 
بن هان لعنتی حرف بزن  تو مدرسه مواد میفروختی چی کم داشتی پول ؟؟؟
بن  زد تو گوش سارا و ولش کرد و نشست رو زمین 



نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you stretch to get taller?
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:45 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for your weblog.

You have some really good posts and I believe I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd
love to write some material for your blog in exchange for a link back to mine.
Please blast me an email if interested. Kudos!
foot issues
شنبه 18 شهریور 1396 03:49 ق.ظ
Right here is the right website for anyone who wishes to find
out about this topic. You realize a whole lot
its almost hard to argue with you (not that I actually will need to…HaHa).
You definitely put a new spin on a subject that has been written about for decades.
Wonderful stuff, just great!
feet problems
شنبه 18 شهریور 1396 03:42 ق.ظ
Hi superb blog! Does running a blog like this require a massive amount work?

I have absolutely no expertise in computer programming however I had been hoping to start my own blog
soon. Anyways, should you have any ideas or tips for new
blog owners please share. I know this is off topic nevertheless I just had to ask.
Kudos!
سًحر
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:17 ب.ظ
ممنون از متنتون اما من چند روزه منتظرم که داستان جدید تونو بذارد اقای یگر من به شما احترام میذارم و شما رو حمایت خواهم کرد.


باتشکر:سًحر
سحر
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:20 ب.ظ
ممنون از متن بسیار زیاد
بقیشو پس کی میذاری؟؟؟بزودی یعنی کی بن جااااان. واقعا لایغ این اسمی
انگار خود بن یگر داره به فارسی این داستانارو مینویسه.
خودت مینویسی؟؟؟ ....اقای یگر.....چی شد که به این فکر افتادی؟؟؟؟
واقعا داستانات واقعی و زیبان اخه موندم اینارو دیدی یا از خودته جون بن راستشو بگو....!!!
Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:24 ب.ظ
I am truly pleased to read this blog posts which contains lots of valuable data, thanks for providing
these kinds of information.
edythcrolley.jimdo.com
شنبه 31 تیر 1396 02:46 ب.ظ
Hi there, just became alert to your blog through Google,
and found that it is truly informative. I am
gonna watch out for brussels. I will be grateful if you continue this in future.
Many people will be benefited from your writing.
Cheers!
Can you increase your height by stretching?
یکشنبه 25 تیر 1396 10:33 ب.ظ
I enjoy what you guys are usually up too. This kind of clever
work and coverage! Keep up the wonderful works guys
I've included you guys to blogroll.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:48 ق.ظ
I think the admin of this website is truly working
hard in support of his site, as here every information is quality based data.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:45 ق.ظ
Informative article, totally what I needed.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:37 ب.ظ
I just like the valuable info you supply on your articles.

I will bookmark your weblog and check once more here frequently.
I'm moderately certain I'll be informed many new stuff right right here!

Good luck for the next!
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 11:00 ب.ظ
This paragraph is in fact a good one it helps new web users, who
are wishing for blogging.
هدیه
شنبه 31 مرداد 1394 09:01 ب.ظ
مرسی عزیزم خیلی عالیه لطفا ادامه اش رو بزار
پاسخ Ben jager : چشم بزودی
حنانه
جمعه 30 مرداد 1394 11:29 ق.ظ
خخخخخخخخخخخخخخ. بن دست بزن هم داره؟
عالییییییییی عشقم ممنونم
پاسخ Ben jager : بله بعضی وقتا لازمه
مریم
دوشنبه 26 مرداد 1394 09:30 ب.ظ
مرسی عزیزم بابت داستانت عالی بود زود ادامشو بزار گلم منتظریم
پاسخ Ben jager : ممنون از شما
زهره صابری
دوشنبه 26 مرداد 1394 09:11 ق.ظ
سلام عزیزم ممون بابت داستان زیبات بقیش رو کی میزاری گلم
پاسخ Ben jager : بزودی ممنون از شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر