تبلیغات
made in germany - انتقام 2

انتقام 2

نویسنده :Ben jager
تاریخ:یکشنبه 22 شهریور 1394-04:42 ب.ظ

  صبح بن باصدای زنگ ساعتش بیدار شد  و بلند شد صبحانه رو اماده کرد و به اتاقش رفت تا سارا رو بیدار کنه سارا توی رختخوابش نبود بن سریع به پذیرایی
رفت  از زیر بالشش کلید رو در اورد درم قفل بود
همزمان سارا از پنجره اومد تو اتاق و لباساش رو در اورد و رفت تو تخت  بن وارد اتاق شد و با دیدن سارا سه متر پرید بالا  بن گفت تو کجا بودی ؟
سارا توو تخت
بن دروغ نگو من الان تو اتاقت بودم
نگاه بن به پنجره افتاد و گفت سارا جان یادت رفت قفل پنجره رو ببندی  وقتی در هست چرا پنجره؟ چرا دوست داری عصبانیم کنی؟
سارا بلند شد تا به دستشویی بره  بن دستش رو کشید و گفت تو بهم یه توضیح بدهکاری
سارا با پرویی تمام گفت تو هم  یه معذرت خواهی بخاطر سیلی دیشب
بن نه بابا خیلی روت زیاده میدونی این کارت چه جرم سنگینیه الان باید  تو بازداشگاه باشی  مدیرتون  اگه زود نفهمیده بود
و مواد مخدر های فروخته شده تو رو گیرنمی اورد  الان بد بخت بودی
سارا داد زد  تو هم مث بابا و مامانم  داری غر میزنی از دیشب تا حالا زنگ نزدن ببینن من کجام من همین طوری زندگی میکنم خرجمو در میارم و از اینجا میرم
بن  من مسولیت دارم در برابرت  اگه پلیس بگیرتت نمیزاره خرجتو در بیاری و بری  چرا موادمخدر چرا درستو تموم  نمیکنی تا یه کار خوب پیدا کنی
سارا زل زد به چشای بن و گفت ان مال زمانیه که من خوب بلدم فرار کنم و  نه مث تو که پدرت یه خلافی ماشین نداره ولی پدر من همش سرش به کار خودشه و تا همین دو سال پیش تو زندان بود نه برای مادرم که الان ازدواج کرده
 بن نگاهی به سارا کرد ودستشو گرفت  گفت عزیزم من کمکت میکنم اینده تو خودت بسازی
سارا دیره خیلی دیره
بن هیچ وقت دیر نیس برو برو لباس بپوش باهم صبحونه بخوریم
بن و سارا صبحونه خوردن سمیر هم اومد خونه بن بن قهوه اورد و گفت سمیر من و سارا تصمیم گرفتیم با مدیر صحبت کنیم و سارا یه دانش اموز خوب بشه بره مدرسه
سمیر اوووو چ عالی
سارا  پوزخندی زد و گفت البته تصمیم بن بود
بن با عصبانیت گفت سارا تو باید تغییر کنی امروز میریم کلینیک ترک  بعدم من باهات درساتو کار میکنم
سارا تقریبا جیغ میزد  من نمیخوام اینجا باشم میخوام برم پیش جک
 بن و سمیر نگاهی بهم کردن و گفتن جک کیه
سارا که نمیخواست حرفی از جک بزنه فقط به بنو سمیر خیره شد
سارا چیه دوستمه اره ما باهم مواد میفروختیم
بن هه
سمیر چقدر سوپرایز شدم امروز
===================================
بن و ساراوسمیر به  ادرسی که سارا داد رفتن سارا از ماشین پیاده شد و پارچه ای رو کنار زد و یه میله برداشت و دروبا میله باز کرد سمیر به بن نگاه کرد
 و یه سر تکون  دادن بن و سمیر پشت سارا راه افتادن بن گفت سارا واقعا لیاقتت اینجا اومدن
سارا جیغ زد ودوید جک کتک خورده روی زمین افتاده بود سارا و سمیر جک و بلند کردن و بن هم با احتیاط و اسلحه ا اطراف رو  زیر نظر گرفت
جک بریده بریده گفت نترس خوبم دوباره ان عوضی ها  ان لعنتیا بازم اذیتم کردن اینا کین سارا

سارا کنار جک نشست و  کیسه یخ رو روی صورت جک گذاشت
بن اینا کی بودن چی میخواستن ازتون ؟؟؟
جک  هه چندتا عوضی که زورشون به فروش محله ای میرسه
بن فروش محله ای ؟؟؟ اهان همون کار شیکتون دیگه فروش مواد؟؟؟
سارا  پرخاشگرایانه گفت اره کار شیکمون فروش مواد
جک دست سارا رو کشید و به ارامش دعوتش کرد  و رو به بن گفت حالا چی میشه؟
بن میریم پاسگاه من باید جفتتونو معرفی کنم قانون برای همه یکسانه


نوع مطلب : story of alarm fur cobra11 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:13 ب.ظ
Definitely believe that which you stated. Your favorite justification appeared to
be on the net the simplest thing to be aware of. I say
to you, I definitely get annoyed while people think
about worries that they just do not know about. You managed to hit the nail
upon the top and also defined out the whole thing without having side-effects
, people could take a signal. Will probably be back to get more.
Thanks
How does Achilles tendonitis occur?
جمعه 13 مرداد 1396 05:18 ب.ظ
We stumbled over here coming from a different page and thought I
should check things out. I like what I see so now i am following
you. Look forward to going over your web page yet again.
http://gilmaeblen.hatenablog.com/entries/2015/07/21
جمعه 13 مرداد 1396 04:45 ب.ظ
As the admin of this web page is working, no question very soon it will be well-known, due to its
quality contents.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 06:18 ب.ظ
Hurrah! At last I got a webpage from where I can genuinely obtain helpful facts concerning my study and knowledge.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:00 ق.ظ
I was recommended this blog by my cousin. I'm not sure whether this post
is written by him as nobody else know such
detailed about my difficulty. You're incredible! Thanks!
حنانه
سه شنبه 24 شهریور 1394 08:58 ق.ظ
خخخخ. دست شما دردنکنه. وادارشدم برای خوندنش اولی هم بخونم تا داستان یادم بیاد.مرسی دیوونه من عاااالی بود
پاسخ Ben jager : لطف کردید شما
مریم
دوشنبه 23 شهریور 1394 01:57 ب.ظ
مرسی از داستان زیباتون . منتظر ادامش هستیم
پاسخ Ben jager : چشم امروز میزاریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر